بلاگ

  • انجمن رادیوآماتوری پارسیان در نمایشگاه استارت‌آپ‌ها

    انجمن رادیوآماتوری پارسیان در نمایشگاه استارت‌آپ‌ها

    اقبال مردم و مسوولان  از غرفه‌ی انجمن رادیوآماتوری پارسیان در نمایشگاه استارت‌آپ‌ها و شرکت‌های دانش‌بنیان لوگوی انجمن رادیوآماتوری پارسیان

    .

    انجمن رادیوآماتوری پارسیان در گردهمایی و نمایشگاه استارت آپ ها و شرکت های دانش بنیان

    .

    در گردهمایی و نمایشگاه «استارت‌آپ‌ها و شرکت‌های دانش‌بنیان» که به همت «صندوق نوآوری و شکوفایی نهاد ریاست جمهوری» و «سازمان فضایی ایران» در روزهای 16 تا 18 تیرماه 1398  برپا شده بود، «انجمن رادیوآماتوری پارسیان» نیز حضوری فعال و غرفه داشت.

    .

    رادیوآماتور پیش کسوت آقای مهندس محمد مبینی مدیر غرفه ی انجمن

    انجمن رادیوآماتوری پارسیان در گردهمایی و نمایشگاه استارت آپ ها و شرکت های دانش بنیان

    انجمن رادیوآماتوری پارسیان در گردهمایی و نمایشگاه استارت آپ ها و شرکت های دانش بنیان

    انجمن رادیوآماتوری پارسیان در گردهمایی و نمایشگاه استارت آپ ها و شرکت های دانش بنیان

    انجمن رادیوآماتوری پارسیان در گردهمایی و نمایشگاه استارت آپ ها و شرکت های دانش بنیان

    انجمن رادیوآماتوری پارسیان در گردهمایی و نمایشگاه استارت آپ ها و شرکت های دانش بنیان

    .

    این غرفه به واقع «غرفه‌ی برجسته»ی این نمایشگاه بود و مورد توجه و بازدید مسوولان از جمله جنابان آقایان دکتر ستاری، معاون علمی و فن‌آوری رئیس جمهور، مهندس آذری جهرمی، وزیر ارتباطات و فن‌آوری اطلاعات، دکتر براری، معاون وزیر و رئیس سازمان فضایی ایران، دکتر ناظمی، معاون وزیر و رئیس سازمان فن‌آوری اطلاعات، و سرکار خانم دکتر یزدانی مدیرکل استارت‌آپ‌های فضا‌پایه در سازمان فضایی ایران قرار گرفت.

    .

    انجمن رادیوآماتوری پارسیان در گردهمایی و نمایشگاه استارت آپ ها و شرکت های دانش بنیان

    .

    تجهیزاتی که در غرفه در معرض دید بازدیدکنندگان قرار داشت، عبارت بودند از دستگاه‌های فرستنده-گیرنده وی‌اچ‌اف،  یو‌اچ‌اف، و اچ‌اف همراه با کلیه تجهیزات و ملحقات آن‌ها که همگی، با افتخار، ساخته‌ی دست رادیوآماتورهای ایرانی بودند. این دستاوردها همگی تجهیزات مخابراتی رادیویی در باندهای رادیوآماتوری بودند.

    با تشکر از اعضای پرتلاش و همیشه فعال انجمن رادیوآماتوری پارسیان، آقای داوود علی‌پور با کالساین EP2DL و آقای مهندس محمد مبینی، رادیوآماتور پیشکسوت با کالساین EP3MIR که انصافاً غرفه‌ی انجمن را به خوبی مدیریت کردند.

    .

    .

    مطالب مرتبط:

    بنیان‌گذاری نخستین انجمن رسمی رادیوآماتوری ایران

    «انجمن رادیو آماتوری پارسیان» در رسانه آلمانی

    انتشارِ نادرِ امواج از ایران: اردوی رادیوآماتوری در جزیره کیش

    با جوان ترین رادیوآماتور ایران آشنا شویم
    .

    .

    www.etesalkootah.ir ||   2019-07-14© 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved.

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

    .

  • برگزاری دومین دوره آموزش عملی مخابرات و رادیو آماتوری

    برگزاری دومین دوره آموزش عملی مخابرات و رادیو آماتوری

    اطلاعیه‌ی برگزاری دومین دوره آموزشی کارگاه الکترونیک، مخابرات، ارتباطات رادیویی و آموزش ویژه‌ی رادیو آماتوری برگزاری دومین دوره ی آموزشی کارگاه الکترونیک_مخابرات_ارتباطات رادیویی و آموزش ویژه رادیو آماتوری

    .

    .

    اطلاعیه

    قابل توجه کلیه دانشجویان و فارغ‌التحصیلان و علاقمندان رشته‌های الکترونیک، مخابرات و فن ارتباطات رادیویی و رادیوآماتوری

    به اطلاع می‌رسانیم اولین دوره آموزشی کارگاه الکترونیک، مخابرات، ارتباطات رادیویی و آموزش ویژه رادیو آماتوری، در تاریخ دهم اسفند 1397 با موفقیت به پایان رسید، این دوره کاربردی-کارگاهی که برای نخستین بار در سطح دانشگاه‌های کشور تشکیل و برگزار شد به طور بی‌سابقه‌ای مورد استقبال دانش‌آموختگان و اساتید و حتی مقامات و کارشناسان وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات قرار گرفت.

    .

    شرکت کنندگان دوره ی اول آموزشی کارگاه الکترونیک_مخابرات_ارتباطات رادیویی و آموزش ویژه رادیو آماتوری

    .

    اینک بنا به درخواست‌های مکرر فارغ‌التحصیلان و دانشجویان و علاقمندان رشته‌های الکترونیک و مخابرات و رادیوآماتوری و با مساعدت مسئولین محترم دانشکده علمی کاربردی پست و مخابرات، در نظر داریم دوره دوم کارگاه آموزشی الکترونیک، مخابرات، ارتباطات رادیویی و آموزش ویژه رادیوآماتوری را نیز برگزار کنیم.

    این دوره آمورشی کارگاه به مدت 30 روز شامل 2 روز در هفته و هر روز یک جلسه 4 ساعته و در مجموع 8 جلسه‌ی 5 ساعته (در مجموع 40 ساعت) خواهد بود.

    .

    سرفصل‌های دوره آموزشی شامل:

    1 – اصول الکترونیک و مخابرات ( کلاس مقدماتی – تئوری )،

    2 – آشنایی با انواع قطعات الکترونیکی و کاربرد آن‌ها و مدارات مختلف الکترونیکی و مخابراتی (کلاس عملی – کارگاه)،

    3 – آموزش نقشه‌خوانی مدارات الکترونیکی، نحوه طراحی و ساخت مدارچاپی ( با استفاده از نرم‌افزارهای معمول و موجود در بازار شامل آلتیوم و غیره) و نحوه مونتاژ مدارات الکترونیکی و رادیویی (PCB) و تکمیل، ساخت، راه اندازی و تست نهایی پروژه‌ها، (کلاس عملی – کارگاه)،

    4 – آموزش نحوه کار با دستگاه‌های اندازه‌گیری الکترونیکی و مخابراتی، (کلاس عملی – کارگاه)،

    5 – آشنایی با اصول تعمیرات و نصب و راه‌اندازی و آموزش نحوه عیب‌یابی سیستم‌های الکترونیکی و مخابراتی، (کلاس عملی – کارگاه)،

    6 – مبحث آنتن‌ها و خطوط انتقال شامل طراحی و ساخت انواع آنتن‌ها و کاربرد آن‌ها و نحوه اندازه‌گیری پارامترهای آنتن، (کلاس تئوری و عملی – کارگاه)،

    7 – آشنایی با اصول، قوانین، استانداردها و ضوابط و مقررات ملی و بین‌المللی و آگاهی از برخی مصوبات کمیسیون تنظیم مقررات و لزوم رعایت موارد مذکور در استفاده از طیف فرکانسی و اسناد مندرج در مجموعه کتب قوانین و مقررات منتشره سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی، (کلاس تئوری)،

    8 – آشنایی و آموزش فن ارتباطات رادیویی، نحوه برقراری ارتباطات رادیویی طبق مقررات و ضوابط ملی و بین‌المللی (مطابق آیین‌نامه اجرایی و مجموعه قوانین استفاده از بی‌سیم‌های اختصاصی و غیراختصاصی مصوبه هیات وزیران وقت سال 1361، (کلاس تئوری)،

    9 – مبحث رادیوآماتوری شامل آشنایی و لزوم رعایت ضوابط و مقررات رادیوآماتوری، آیین‌نامه اجرایی و مواد مندرج در مجموعه قوانین رادیوآماتوری از ماده 34 تا 42 و مصوبات کمیسیون تنظیم مقررات در ارتباط با موضوع آماتوری، تشریح قابلیت‌ها ، ظرفیت‌ها و شایستگی‌های رادیوآماتورها و همچنین آشنایی با شرح وظایف ملی و بین‌المللی رادیوآماتورها در شرایط بحران و اضطرار (مانند سیل، زلزله و…) و نحوه نصب سریع ایستگاه رادیویی صحرایی و یا سیار در زمان بحران می‌باشد،

    10 – آموزش پایانی دوره شامل تشریح مدار رادیو باند HF رادیوآماتوری شامل SSB EXCITER و VFO آنالوگ و نحوه ساخت و راه‌اندازی دستگاه و آنتن آن بوده و به عنوان آزمون این دوره ورکشاپ خواهد بود.

    .

    تصویری از یکی از کارگاه های آموزشی دوره ی اول آموزش الکترونیک_مخابرات_ارتباطات رادیویی و آموزش ویژه رادیو آماتوری

    .

    مدت زمان دوره

    شروع دوره از تاریخ 15/04/1398 می‌باشد. کلاس‌ها طی 4 هفته و هر هفته 2 روز، هر روز 5 ساعت و در مجموع 40 ساعت خواهد بود.

    جهت دریافت اطلاعات بیش‌تر، و در صورت تمایل به ثبت نام، لطفاً با شماره‌های زیر تماس حاصل فرمایید:

    02166910336 و 09118118294 و 09120744736 .

    و در پایان دوره، گواهینامه دانشکده علمی کاربردی پست و مخابرات به دانش‌آموختگان اعطا می‌گردد.

    .

    مدرسین این دوره آموزشی

    آقایان:

    • حجت کاوه استاد دانشگاه، مدرس کلاس‌های تئوری، اصول الکترونیک و مخابرات،
    • داود علی‌پور، رادیوآماتور پیشکسوت و مدرس کلاس‌های کارگاه مدارات آنالوگ سیستم‌های رادیویی و مبحث آنتن‌ها،
    • علی قنبری، رادیوآماتور و مدرس کارگاه مدارات رادیویی،
    • محمد مبینی، مدرس مدارات منطقی (سخت افزار- نرم‌افزار) و مبحث میکروکنترلرها و پروگرامرها و سیمولاتورهای مخابراتی
    • رضا کشمیری، رادیوآماتور پیشکسوت و مدرس الکترونیک و مخابرات کاربردی (مدارات رادیویی و لامپی)، کارگاه،
    • محمد رضاپور، مدرس سیستم‌های رادیویی لینک‌های VHF و UHF و مدارات دیجیتالی و سیستم‌های رادیویی و ماهواره،
    • دکتر عظیم فرد، مدرس مبحث آشنایی با قوانین، مقررات و استانداردها، الزامات و ضوابط استفاده از طیف فرکانسی و تکه باندهای رادیوآماتوری ملی CRA و بین‌المللی ITU،
    • مسعود عدل، رادیوآماتور پیشکسوت و مدرس قوانین و مقررات و ضوابط و الزامات مربوط به ارتباطات رادیویی بین‌المللی رادیوآماتوری و آموزش نحوه صحیح برقراری ارتباط رادیویی در تکه باندهای رادیوآماتوری، کارگاه،

    و سرکار خانم:

    • مینا مرادی، مدرس مبحث آشنایی و نحوه کار با دستگاه‌های اندازه‌گیری الکترونیکی و مخابراتی، کارگاه.

    .

    .

    مطالب مرتبط:

    دوستداران رادیوآماتوری و مخابرات بشتابند!

    بنیان گذاری نخستین انجمن رسمی رادیوآماتوری ایران

    «انجمن رادیو آماتوری پارسیان» در رسانه آلمانی

    دانشکده علمی کاربردی پست و مخابرات

    بیست و نهم فروردین، هجدهم آوریل: روز جهانی رادیوآماتوری

    با جوان ترین رادیوآماتور ایران آشنا شویم

    برگزاری نمایشگاه بین المللی رادیوآماتوری در آلمان

    از یادداشت های روزانه ی یک رادیو آماتور

    چند مقاله برای نوآموزان رادیوآماتوری

    .

    .

    www.etesalkootah.ir ||   2019-06-25© 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved.

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

    .

  • به مناسبت تولد «آلن تورینگ»، پدر علم کامپیوتر

    به مناسبت تولد «آلن تورینگ»، پدر علم کامپیوتر

    آلن تورینگ در 23 ژوئن 1912 در لندن به دنیا آمد. او پدر علم کامپیوتر و یکی از مظلوم ترین چهره ها در تاریخ دانش بشری است، چرا که کمتر کسی از مردم جهان او را می شناسد. تورینگ در سرنوشت جنگ جهانی دوم و شکست نازی ها نقش داشت و باعث نجات جان های بیشماری در این جنگ شد. در این مقاله که فصلی از یک کتاب بسیار زیبا در مورد تاریخ الکتریسیته است، با گوشه هایی از زندگی نامتعارف و تلخ این مرد تاریخ ساز که وجود کامپیوتر مدیون اوست، آشنا می شویم. کارت تبریک IEEE سالگرد تولد آلن تورینگ پدر علم کامپیوتر

    .

    .

    حتی در دهه‌ی 1820 هم برای ساخت کامپیوتر تلاش‌هایی صورت گرفته بود. اما در آن زمان، فن‌آوری ماشین بخار، بلبرینگ و چرخ دنده برای رسیدن به چنین هدفی بسیار زمخت بود. عدم موفقیت آن تلاش‌ها فقط در فن‌آوری ریشه نداشت، بلکه ضعف تصور و تخیّل علمی نقش مهم‌تری در این امر ایفا می‌کرد. درست صد سال بعد، در سال‌های 1920، اختراعات فنی قابل توجهی هم‌چون لکوموتیو، تلفن و هواپیما صورت گرفته بود که هر کدام ظرایف خاص خود را داشتند، اما هر کدام از آنها فقط «یک» وظیفه‌ی مشخص را به انجام می‌رساندند. همه فکر می‌کردند که برای هر کار جدید بایستی یک ماشین یا وسیله‌ی جدید ساخته شود.

    همه، اما، اشتباه می‌کردند! آلن تورینگ برای تغییردادن این طرز تفکر اولین گام را برداشت. زندگی او به پایانی غم‌انگیز منتهی شد، چرا که او، علی‌رغم تصور روشن و کاملی که از کامپیوتر داشت، و علی‌رغم اطلاعات وسیع از کیفیت رفتار جهشی الکترون‌ها، که در مجموع به او امکان طراحی یک ماشین متفکر را می‌داد، فاقد پیش‌شرط‌های فنی لازم برای به ظهور رساندن افکار خود بود. نباید فراموش کرد که صِرفِ داشتن ایده‌های جدید در علوم طبیعی، به معنی تولید ابزارهای جدید نیست. از او، تنها پس از مرگش تجلیل شد، در زمان حیاتش، ولی، خیر.

    او در جوانی، در سال‌های دهه‌ی 1910 و اوایل دهه‌ی 1920 علاقه‌ی زیادی به حل مسایلی که در برابرش صف کشیده بودند، داشت. ضعف او در تشخیص چپ و راست باعث شده بود که او روی شست دست چپش یک نقطه‌ی قرمز بکشد تا بتواند مانند کودکان هم‌سال خود جهت‌ها را به درستی تشخیص دهد. اما زمان زیادی نگذشت که او نه تنها از کودکان، بلکه از بزرگ‌سالان نیز سبقت گرفت. روزی هنگام گردش خانوادگی در طبیعت اسکاتلند، تصمیم گرفت برای خوشامد پدرش یک عمل تهورآمیز انجام دهد و توجه او را به خودش جلب کند: او یک کندوی عسل وحشی برای خانواده پیدا کرد، ولی نه مستقیماً. او به حرکت پروازی زنبورهای عسل دقت کرد، بُردار حرکت آنها را روی کاغذ ترسیم کرد، نقطه‌ی برخورد بردارها را تعیین نمود و به این ترتیب محل کندو را کشف کرد.

    تورینگ، اما، در نوجوانی و جوانی در تطبیق دادن خویش با محیط اطرافش دچار مشکل بود. او در سن شانزده سالگی متوجه شد که کشش جنسی بیشتری نسبت به مردان دارد، که این موضوع به همراه این که او، سنت‌های جامعه‌ی بسیار محافظه‌کار دهه 1920 انگلستان را نمی‌پسندید و دارای افکار روشنفکرانه بود، به تضاد او با جامعه‌ای که در آن زندگی می کرد، دامن زد.

    او در یک مدرسه‌ی خصوصی (که در اروپا مختص طبقات مرفه اجتماع است) تحصیل می‌کرد. پدر تورینگ کارمند عالی‌رتبه‌ی دولت بود و در دستگاه مستعمراتی انگلیس در هندوستان خدمت می‌کرد و از هیچ چیز در خانواده‌اش اطلاعی نداشت. برخلاف او، مادرش که به خانواده‌ای از اقشار بالای طبقه‌ی متوسط تعلق داشت، اصولاً نمی‌خواست چیزی بداند. او اصرار داشت که پسرش یک نوجوان کاملاً عادی است که بزودی تمام عقاید و افکار عجیب و غریب‌اش در مورد زیبایی، خودآگاهی و پیش از همه در مورد علوم طبیعی را کنار خواهد نهاد. او همچنین شک نداشت که آلن دیر یا زود دختر زیبایی را که در یکی از ضیافت‌های با شکوه لندن با او آشنا خواهد شد، با خود به خانه خواهد آورد.

    بر خلاف همه‌ی این آرزوها، آلن عاشق یکی از هم‌کلاسی‌های هفده ساله‌ی مدرسه‌اش به نام «کریستف مورکوم[1]» شد. آنها با همدیگر تلسکوپ می‌ساختند و شب‌ها با آن از پنجره‌ی اتاق شان به آسمان چشم می‌دوختند. با یکدیگر کتاب‌هایی در مورد فیزیک مطالعه می‌کردند و در مورد ستارگان، میرندگی، مکانیک کوانتومی و آزادی اراده بحث می‌کردند. در یکی از یادداشت‌های او آمده است: « ما مطابق معمول در بحث‌هایمان اختلاف نظر داریم، چیزی که موضوع را جالب‌تر می‌کند.».

    این دوستی خیلی به درازا نکشید و چند ماه پس از آشنایی آنها با هم، مورکوم بر اثر مرض سل درگذشت. تورینگ تا پیش از این حادثه از مادر خود فاصله می‌گرفت. حالا، اما، سفره‌ی دلش را برای او باز می‌کرد: «من و کریستوفر همیشه احساس می کردیم که یک کار مشترک در انتظارمان است.» او یک بار نوشت: «… حال من تنها باقی مانده‌ام تا به تنهایی این کار را به انجام برسانم.» اما این چه کاری می‌توانست باشد؟ بسیاری از آدم‌ها، در پی از دست‌دادن اقوام یا دوستان خود، زبان به شکوه و شکایت می گشایند، ولی چنین وقایعی در زندگی جوان‌ها اثر شدیدتری دارد: دوستان فرد از دست رفته، عمق احساس بزرگ‌سالان را درک می کنند، اما نمی توانند اتفاق پیش آمده را به سادگی بپذیرند و مرگ را در بستر و روند زندگی ارزیابی کنند. در کهکشان احساس آنها حفره‌ای سیاه بوجود می‌آید.

    تورینگ بر اثر این ضربه‌ی روحی تمام اعتقادات دینی خود را رها کرد. در اوج سرگشتگی، ایمان عمومی مبنی بر تداوم هستی روح پس از مرگ جسم را به کناری نهاد. مورکوم دیگر وجود نداشت. کسانی که برای تسلّا دادن به او می‌گفتند که زندگی مورکوم در بُعدی دیگر ادامه دارد، همه دروغ گویانی بیش نبودند.

    این سرگشتگی، این اعتقاد به ماتریالیسم سرد و بی‌روح، مقدمه‌ای ضروری برای ابداع دستگاه الکتریکی ارزشمندی بود که تورینگ چند سال بعد نقشه‌ی آن را می ریخت. کسی که به جاودانگی روح بشر ایمان داشته باشد، به سختی به این باور می‌رسد که قدرت تفکر، که منحصر به انسان است، توسط یک ابزار مصنوعی تقلیدپذیر باشد. ماده‌ی فناپذیری که کامپیوتر از آن ساخته شده است، سیم ها، چراغ ها، رله ها، الکترون‌ها، و ده‌ها شیء دیگر، اساساً نمی توانند شباهتی به روح انسانی داشته باشد.

    او، اما، در حالی که به ژرفای جهان تاریک افسردگی فروافتاده بود، به جسارت جوانی میدان داد و همان طور که تصور می‌کرد پس از مرگ چیزی جز خاک سرد از انسان باقی نمی‌ماند، به این نتیجه رسید که از دل ماده‌ی سرد و خشک نیز می توان چیزی زنده و پویا بیرون آورد.

    سال‌های سال تورینگ نقش یک دانشجوی خوشبخت را بازی کرده بود، اما در شرایط تازه، او وقت بیشتری را با خانواده‌ی مورکوم می‌گذراند و با مادر او در مورد اوقات خوش گذشته‌اش سخن می گفت و خود را سبک می کرد. تورینگ اطرافیان و دوستان خود را دایماً با تکرار جمله‌ای از کارتون «زیبای خفته» آشفته‌خاطر می‌کرد، جمله ای که در آن از سیب زهرآگین صحبت می‌شد و این که چطور می‌توان پس از یک بار گاز زدن به آن، به سرعت به آرامش جاودان دست یافت.

    تورینگ در آغاز تابستان 1935، هنگامی که بیست و دو سال داشت، با مساله‌ای برخورد کرد که به مهم‌ترین موضوع کارهای پژوهشی‌اش تبدیل شد. موضوع به مقطع زمانی پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم باز‌می‌گشت. در آن دوران، ریاضی‌دان شهیر آلمانی، «داوید هیلبرت[2]» در یک روز گرم ماه اوت طی یک سخن‌رانی در پاریس، آنچه را که به نظر او مهم‌ترین مسأله‌ی ریاضی قرن بیستم بود، تشریح نمود. این مسأله تا زمانی که تورینگ با آن آشنا شد، هنوز لاینحل باقی مانده بود. مسأله به منطق ریاضی باز‌می‌گشت و این که چگونه باید زنجیره‌ی نامعین و درازی از نتیجه‌ها را محاسبه نمود[3]. اغلب پژوهش‌گران فرض را بر آن قرار داده بودند که پاسخ می‌بایستی یک نتیجه‌ی مجرّد ریاضی داشته باشد. تورینگ، اما، یک پژوهش‌گر آماتور بود که می‌توانست به شکلی عالی رادیویی بسازد، دوچرخه‌ای را تعمیر کند و انواع قطعات فلزی را به یکدیگر لحیم کند. روزی او، پس از یک ورزش بعد از ظهری دو، بر روی زمین چمنی در محله‌ی کوچکی در اطراف کمبریج دراز کشیده بود، که به فکر اختراع ماشینی افتاد که تمام مرحله‌های مسأله‌ی منطقی هیلبرت را انجام دهد.

    .

    آلن تورینگ در کنار کامپیوتر کونوسوس

    .

    تورینگ در ماه‌های بعدی نشان داد، ماشینی را که در ذهن دارد، قادر به حل چنین مسایلی هست. مسایلی که هیلبرت هنگام طرح آنها، اضافه کرده بود که در آنها هر حلقه‌ی زنجیر، دربردارنده‌ی نتیجه گیری مجرد درست یا نادرست بودن مربوط به خود خواهد بود. طبعاً چنین ماشینی به نیروی برق اما به شکلی نامتعارف نیاز داشت که این، اما، موضوعی نبود که در حال حاضر تورینگ خود را به آن مشغول کند. او بجای آن، از خود پرسید چه کار دیگری از چنین ماشین متکاملی برمی‌آید؟ یافتن پاسخ برای این پرسش زمان زیادی طلب می‌کرد، چرا که تورینگ دریافته بود ماشینی که راه خود را از پیچ و خم این زنجیره‌های منطقی بپیماید، از لحاظ نظری قادر به حل هر مسأله‌ای خواهد بود.

    کاربر این ماشین می‌بایست فقط تمام دستورهایی را که ماشین باید دنبال کند، به روشنی بنویسد. لازم نبود که ماشین مفهوم این دستورها را بفهمد؛ ماشین فقط آنها را انجام می داد. تورینگ اثبات کرد که تقریباً هر عملی که برایش قابل تصور بود- جمع زدن اعداد، کشیدن یک تصویر، و غیرو قابل ترجمه به گام‌های ساده‌ی منطقی هستند؛ گام‌هایی که ماشین قادر به دنبال کردن آنها خواهد بود.

    در صورتی که یک منتقد بهانه می‌آورد که چنین ماشینی تحت هیچ شرایطی قادر به انجام کارهایی که تورینگ ادعا می‌کرده نیست، و مسایلی را مطرح می‌کرد که قابل اجرا نبودند، تورینگ، برای اثبات عدم حقانیت منتقد، فقط لازم بود به او پیشنهاد کند که مسأله‌ی موردنظر را به گام‌ها و مرحله‌های منفرد تجزیه کند و سپس آنها را به زبانی روشن و منطقی بازنویسی کند. حال تورینگ می‌توانست دستورالعمل هر مرحله را به ماشین وارد کند. سپس ماشین به کار می‌افتاد و تمام دستورها را با دقت انجام می‌داد. برای بشر امروز، اما، این که ماشین‌ها دستورات ما را اجرا کنند، امری کاملاً عادی شده است. امروزه با فشار دادن چند دکمه، مقصود خود را به کامپیوتر یا تلفن دستی حالی می‌کنیم و ماشین درخواست ما را انجام می‌دهد. اما به سختی می‌توانیم قبول کنیم که در زمانی نه چندان دور، کمتر کسی باور می‌کرد که روزی یک ماشین بی‌روح و بی‌جان از عهده‌ی اجرای چنین کارهای هوشمندانه‌ای برآید.

    تورینگ کار علمی درخشانی انجام داده بود، کاری که در عین برجستگی، بسیار غریب نیز بود. «ماشین فراگیر[4]» را که او در سال 1937 در مقاله‌ای برای انجمن ریاضی لندن تشریح نمود، ابزاری بود متکی به خود و به طور کلی فاقد هر گونه حس و روح. اگر کاربر به آن دستورهای صحیح می‌داد، این ماشین می‌توانست از آن لحظه تا ابد، به تنهایی عمل کند.

    چنین ماشینی حتی به کاربر نیازی نداشت تا آن را برای انجام کار دیگری باز کند و تغییر دهد، چرا که تورینگ در حال ابداع واژه و مفهوم «نرم افزار» نیز بود. او دریافت که اگر برای حل هر مسأله‌ی جدیدی، مجبور باشد که ماشین خود را تغییر دهد، عملاً وسیله‌ی بی‌فایده‌ای ساخته است. بنابراین، فرض نمود که ماشین، خودش، اجزای داخلی خود را برحسب نیاز تغییر دهد، نظم فعلی خود را به هم بزند و مطابق با شرایط جدید، ترتیب تازه‌ای ایجاد کند. تورینگ انجام این کار را بر عهده‌ی نرم‌‌افزار گذاشت.

    در اینجا است که الکتریسیته نقش بازی می‌کند. ماشین تخیّلی تورینگ تنها از مقداری سیم که با نظم معینی به هم وصل شده باشند، تشکیل نمی‌یافت. زیرا بشر هنگام فکرکردن، به مقایسه و ترکیب تعداد بیشماری از دریافت‌های محیطی و تجربه‌ها و تصورات و یادآوری‌های خود می‌پردازد و دایماً آنها را در ترکیب‌های مختلف با یکدیگر قرار می‌دهد، و البته با سرعتی بسیار بالا. اگر تورینگ می‌خواست که کامپیوترش نحوه‌ی تفکر انسان را تقلید کند، می‌بایستی تعداد زیادی کلید را که با همان سرعت مغز انسان قادر به قطع و وصل‌شدن باشند، به کار گیرد. این کلیدها می‌بایستی بسیار کوچک و بسیار سریع باشند: امری که با روش‌های مکانیکی معمول در آن زمان قابل انجام نبود و نیست.

    کوچک‌ترین و سریع‌ترین سامانه‌های کلیدگری به تأسیسات مراکز تلفن تعلق داشتند و ده‌ها سال تحقیق و توسعه، این سامانه‌های مکانیکی را به آخرین مرزهای تکامل نزدیک کرده بودند. در مراکز تلفن اولیه، مردان جوان و نیرومند، فیش‌های ارتباطی را با دست، از یک سوراخ بر روی تابلوی بزرگ پریزهای روبروی خود، درآورده و در سوراخ دیگری فرو می کردند تا یک خط تلفن به خط دیگری وصل شده و مکالمه بین تلفن‌زننده و تلفن‌شونده برقرار شود. (از همین جا عبارت «صفحه کلید» متولد شد.) هنگامی که سرکارگرهای مراکز تلفن متوجه از زیر کار در‌رفتن این مردان جوان یا ورود و عضویت آنان در اتحادیه‌های کارگری شدند، آنها را با زنان کارگر، که راحت‌تر می شد با آنان کنار آمد، جای‌گزین کردند. و هنگامی که مهندسان کمپانی بل در پایان سال‌های دهه‌ی 1890 با توسعه و همه‌گیری تلفن دریافتند که حتی سالن‌های بزرگ کار نیز دیگر گنجایش این تعداد خانم را ندارد، کلیدهای نیمه خودکار را ابداع کردند.

    این کلیدها از سیم‌های بسیار نازکی ساخته شده بودند که در اندازه‌های کوچک، همان عمل کلیدهای گردان یا کشویی را انجام می‌دادند. در این کلیدها، جریان الکتریسیته تا محل اتصال داخلی کلید جاری می‌شد. اگر اتصال متحرک کلید در جهت صحیح قرار داشت، الکترون‌ها به مسیر خود ادامه می‌دادند و از کلید خارج می‌شدند. اما اگر اتصال متحرک کلید، ارتباط را قطع کرده بود، جریانی برقرار نمی‌شد و علایم الکتریکی منتقل نمی‌شدند.

    متأسفانه حتی کلیدهایی که در سال‌های دهه‌ی 1930 ابداع شده بودند، برای مقصود تورینگ بسیار بزرگ بودند. ماشین متفکری که تورینگ در ذهن داشت، با چنان حجمی از «افکار» روبرو می‌شد و چنان تعداد پرشماری از ترکیب‌های مختلف وجود داشتند که به هزاران و حتی میلیون‌ها کلید که قادر به کار به طور هم‌زمان باشند، نیاز می‌بود. برای چنین تعدادی کلید، هر قدر هم که کوچک باشند، فضای کافی وجود نداشت.

    در این وضعیت، تنها چیزی که می توانست به یاری تورینگ بیاید، کشف‌های نوین فیزیک در مورد «تله پورتاسیون» الکترون‌ها و دیگر رفتارهای الکترون‌ها بود که همگی تحت نام «مکانیک کوانتوم» شناخته شده بودند.(29) این نظریه‌های جدید مبتنی بودند بر این‌که الکترون‌ها، بدون این‌که نیازی به کلیدهای مکانیکی کم سرعت باشد، قادر به انجام چنین اعمال کلیدگری هستند. در صورتی که بتوان قوانین کوانتایی را مورد استفاده قرار داد، می توان الکترون‌ها را وادار کرد که با سرعتی غیرقابل رقابت، در ماده‌ای ساکن و بی‌حرکت از نقطه‌ای به نقطه‌‌ی دیگر بجهند و موقعیت خود را تغییر دهند.

    این رویایی بود که درک آن برای تورینگ، که به اندازه‌ی کافی در رشته‌ی فیزیک تحصیل و مطالعه کرده بود، آسان می‌نمود. بسیاری از بنیان‌گذاران این حوزه از دانش در آن زمان در کمبریج کار می‌کردند. تورینگ هم مانند دیگر مهندسان و ریاضی‌دانان آن عصر، اعتقاد داشت که آثار و ویژگی‌های کوانتایی تا ابد در محیط زیرمیکروسکوپی خود و دور از دسترس بشر باقی خواهند ماند و کوچکی بیش از حد، مانع هر گونه استفاده از این پدیده‌ها خواهد بود. او در آن زمان هیچ‌گاه به طور جدی امکان استفاده از «کلیدهای کوانتایی» را به عنوان راه حل، مطرح نساخت.

    او هنوز هم کمبود مورکوم را حس می‌کرد و می‌دانست به همدم و همدلی نیاز دارد که با او افکار انقلابی خود را در مورد خودآگاهی و ماشین‌متفکر و نرم‌افزار در میان گذارد. چون تورینگ با نگارش مقاله‌هایی در ارتباط با نظرات هیلبرت برای خود در میان محافل تخصصی جایی باز کرده و شهرتی کسب کرده بود، مدتی به دانشگاه پرینستون دعوت شد. در آنجا با «فن نویمن»، استاد شهیر این دانشگاه آشنا شد. تورینگ ابتدا تصور می‌کرد در وجود فن نویمن گمگشته‌ی خود را یافته است. اما فن نویمن شخصیتی بسیار بوقلمون‌صفت داشت. او در مجارستان رشد کرده بود و در آنجا «یانوش» نام داشت. هنگامی که به دانشگاه گوتینگن در آلمان رفت نام «یوهان» به خود گرفت، و حال در پرینستون خود را «جانی» می‌خواند. او در آمریکا به یک سوپر‌آمریکایی تبدیل شد و به یک زندگی اجتماعی بی‌بند و بار رو‌آورد. این روش زندگی با شیوه‌ی تفکر روشنفکرانه‌ی تورینگ هماهنگی نداشت و پس از گذراندن چند ترم در پرینستون، به انگلستان بازگشت.

    تورینگ در دوران جنگ جهانی دوم در «بلچلی پارک[5]»، در جنوب انگلستان، با گروهی از رمزشناسان کار می کرد که وظیفه داشتند رمزهای دشمن را کشف کنند. در میان این گروه، دانشگاهیانی که از محیط کسالت‌آور آکسفورد و کمبریج فرار کرده بودند، متخصصان جدول حروف متقاطع، افسران نیروی دریایی، و یک مدیر پژوهشی فروشگاه‌های زنجیره‌ای «جان لویز[6]» (که استاد شطرنج بود) دیده می‌شدند. دراینجا بود که چشمان تورینگ دوباره بر روی زندگی باز شد. او همیشه از استفاده از دانش خود در حل مسایل عملی لذت می برد- او در کمبریج، فقط برای تفریح، یاد گرفته بود که ساعت را با نگاهی به ستاره‌ها تعیین کند- و حال برای چنین فعالیت عملی به بلچلی آمده بود. او در بخشی مشغول به کار شد که مأموریت آن، کشف رمز ماشین رمزنویسی آلمانی‌‌ها به نام «انیگما[7]» بود که در سطح بسیار وسیعی در نیروی زمینی و دریایی آلمان برای رمزکردن اخبار مورد استفاده قرار می‌گرفت. طی چند هفته‌ تورینگ به شکل تعیین‌کننده‌ای در ایجاد فنون جدیدی برای کشف رمز چنین وسایل رمزکننده‌ای نقش بازی کرد و پس از دو ماه به سرپرست گروه ارتقا مقام یافت. این گروه توانست تمام رمزهای نیروی دریایی آلمان را کشف کند.

    در پایان سال 1940 زیردریایی‌های آلمانی پی در پی کشتی‌هایی را که در اقیانوس اطلس به انگلستان مواد خوراکی می‌رساندند، غرق می‌کردند و وضعیت به حدی بحرانی شده بود که خطر گرسنگی مردم بریتانیا را تهدید می‌کرد. در این زمان، کشف و نابودسازی زیردریایی‌های آلمانی به مهم‌ترین دستور کار ارتش بریتانیا تبدیل شده بود. گروه کاری تورینگ می‌بایستی دستگاهی بسازد که حداقل بخشی از فرآیندی را که در داخل دستگاه رمزگر آلمانی اجرا می‌شد، شبیه‌سازی کند و قادر باشد در هر ساعت ده‌ها هزار تبدیل و تغییر ریاضی- منطقی را انجام دهد. دستگاه انگلیسی، که با مدارهای الکتریکی ساده، نوارهای سوراخدار و چرخ‌دنده‌ کار می‌کرد: «بمب یخی» یا به سادگی «بمب» و گاهی «بمب تورینگ» نام گرفت. از این سامانه به مرور صدها دستگاه ساخته شد.

    تحت هیچ شرایطی نمی‌شد این دستگاه را کامپیوتر نامید، چرا که لشگری از کاردانان و فن‌آوران آن را اداره می‌کردند. تقریباً همه‌ی این افراد را بانوان جوان قشر متوسط بالای جامعه تشکیل می‌دادند که عضو «سرویس زنان نیروی دریایی سلطنتی[8]» بودند. این ترکیب انسان و ماشین چشم‌انداز ویژه‌ای را در معرض نظر قرار داد. زیرا این همکاری مابین انسان و ماشین برای تورینگ گامی بسیار بلند به سوی آن «ماشین فراگیر» یا به عبارتی «ماشین یونیورسال» بود که در زمان آرامش پیش از جنگ در مخیله‌ی خود پرورده بود. مجموعه‌ی این بانوان و مدارهای ساده‌ی الکتریکی، که آنها را اداره می‌کردند، به شکلی، «سخت افزار» را تشکیل داده بود. هنگامی که داده‌ها یا اطلاعات جدیدی از دنیای بیرون به این سخت افزار می‌رسید- مثلاً هنگامی که آلمانی‌ها فرآیند رمزگزاری خود را عوض می‌کردند، یا موقعی که یکی از همکاران، روش جدیدی در کشف رمز را پیشنهاد می‌نمود- ، تورینگ می‌بایستی برنامه‌ی تمام گروه بانوان را که حال برای او کار می‌کردند، تغییر دهد.

    پیشرفت‌ها در ابتدا بسیار کند بود. اغلب کاروان کشتی‌های حامل مواد اولیه و خوراک و سوخت به مقصد انگلستان، به مناطقی از دریا می‌رفتند که اداره‌ی دریاداری بریتانیا از وجود زیردریایی‌های آلمانی در آنجا مطلع بود، اما ماشین الکترومکانیکی تورینگ و کاربران آن نمی‌توانستند رمزهای شنودشده‌‌ی موج کوتاه آلمانی‌ها را به موقع رمزگشایی کنند و با احساس یأس و ناامیدی اخبار انفجار کشتی‌ها و غرق‌شدن دریاییان را دریافت می‌کردند. تورینگ، اما، در سازمان‌دهی گروه‌های کوچک استاد بود و هر بار شاخص موفقیت او در کشف سریع‌تر رمزها از بار قبل بهتر می‌شد. «کامپیوتر» او از لحاظ ظاهری شکل یک جعبه‌ی کوچک، چیزی که به آن دستگاه بتوان گفت، را نداشت، بلکه در آن از عناصری بهره‌گیری شده بود که مشابه اجزای یک کامپیوتر امروزی هستند- حافظه‌ها، پردازنده، نرم‌افزار تغییر و تجزیه‌پذیر- نکته‌ی جالب این است که عناصر تشکیل دهنده‌ی «کامپیوتر» او در گروه‌هایی در ساختمان‌های مجزا کار می‌کردند، و این اجزا که شامل دسته‌های بانوان، مدارهای الکتریکی و تفکرات تورینگ بودند، تفاوت ذاتی و ماهوی عظیمی با یکدیگر داشتند.

    در پی این موفقیت، تورینگ عاشق شد، یا حداقل چیزی در او تغییر کرد که با واژه‌ی شیفتگی قابل بیان است. «جون کلارک[9]» یک دانشجوی جوان ریاضیات از کمبریج بود که به خدمت در اداره‌ی بلچلی مأمور شده بود. تورینگ به او گفت که تمایلات همجنس‌گرایانه دارد، با وجود این، اما، «جون» حاضر به قطع رابطه با او نشد و نوعی ارتباط عاطفی بین این دو برقرار گشت. شاید شیفتگی به ریاضیات در ارتباط این زوج با هم نقش ویژه‌ای بازی کرده بود. آنها در ساعات فراغت روی چمن بلچلی پارک دراز می‌کشیدند و به گفتگو در مورد الگوی ریاضی گلبرگ‌های گیاهان خودرو می‌پرداختند. آنها با تاریک شدن هوا، پس از گذراندن یک روز نوبت‌کاری سخت نُه ساعته، با هم چند دور شطرنج پیش از خواب بازی می‌کردند. (تورینگ مهره‌های شطرنج را از گِل ساخته و پرداخته و آنها را در بخاری محل اقامتش پخته بود.) یک‌بار تورینگ یک جفت دستکش کاموایی بافت ولی از عهده‌ی بافتن صحیح جای انگشتان برنیامد و با متلک لطیفی از جون به تلاش خود پایان داد. بزرگ‌ترین پیشرفت‌های الکترونیکی در فوریه 1942، هنگامی که نیروی دریایی آلمان نوع رمزگذاری خود را به کلّی تغییر داد، بوقوع پیوست. به ناگاه تمام اطلاعات ارزشمند جاسوسی که گروه بلچلی در مورد زیردریایی‌های آلمانی تولید می‌کرد، متوقف شد. از طرف دیگر، رادارهای هواپیماها[10] نیز آن‌چنان تکامل نیافته بودند که قادر به پرکردن این خلاء باشند. نیروی دریایی سلطنتی و هم‌پیمان جدید آمریکایی آن، عملیات خود را به صورت کور انجام می‌دادند. تورینگ عصبی شده بود؛ ناخن‌هایش را آن‌چنان می‌جوید که سرانگشتانش زخم بر‌می‌داشتند. تورینگ، اما، این رمز بهبودیافته را، که نیروی دریایی آلمان به کمک دستگاه‌های انیگما‌ی خود ابداع کرده بود نیز، کشف کرد. همزمان، اما، «ورماخت»، نیروهای مسلح آلمان، رمز جدیدی برای مخابره بی‌سیم مکالمات مقامات عالی ارتش ابداع نمود که با دستگاه ساده‌ی تورینگ نمی‌شد به سادگی آن را گشود.

    این بن‌بست بدانجا منتهی شد که گروه‌های دیگری در بلچلی بودجه و امکانات کافی برای ساخت ماشین بسیار پیشرفته‌تری به نام «کولوسوس[11]»، که به تصورات دهه‌ی 1930 تورینگ بسیار نزدیک‌تر بود، دریافت کنند. هنگامی که این دستگاه ساخته شد، عبور جریان برق از صدها کیلومتر کابل مصرف شده در آن، چنان گرمایی تولید می‌کردند که بانوان کاربر را وادار می‌کرد از همکاران مرد خود تقاضای ترک محل را کنند تا آنان بتوانند در آن گرما با لباس سبک‌تری کار کنند.

    کار تورینگ چنان مهم بود که به وزارت خارجه فراخوانده شد و در چهارچوب یک ضیافت محرمانه، بالاترین نشان امپراتوری بریتانیا به وی تقدیم شد. روزی او عریضه‌ای به نخست وزیری نوشت و در آن از تأخیر در ارسال لوازم کار به بلچلی شکایت نمود. چرچیل پس از خواندن نامه، آن را با یادداشتی با مضمون: «همین امروز انجام شود: توجه کنید که آن‌چه آن‌ها می‌خواهند در درجه اول اهمیت قرار دارد!» به یکی از افسران ارشد ستاد خود داد. البته حتی کولوسوس را هم می بایست تقریباً همه روزه، با زحمت زیاد، از نو برنامه ریزی نمود، چرا که آلمانی‌ها جزییات رمز خود را به طور منظم تغییر می‌دادند. کولوسوس البته بالاتر از یک ماشین محاسب بود، اما هنوز هم یک کامپیوتر قابل برنامه‌ریزی به حساب نمی‌آمد.(31) این دستگاه فقط می‌توانست تصمیم‌های بسیار ساده را رأساً اتخاذ کند، و در مقایسه با آنچه که تورینگ پیشنهاد کرده بود، به شکل رنج‌آوری کند بود.

    با پایان یافتن جنگ در سال 1945، تورینگ به تلاش پرداخت تا کار خود را ادامه دهد. او، در یکی از آخرین روزهای اشتغال‌اش در بلچلی، هنگامی که به همراه جون مشغول بایگانی‌کردن مدارک محرمانه بود، به جون خبر داد که قصد دارد «آزمایشگاه ملی فیزیک[12]» در نزدیکی لندن را قانع کند تا یک گروه کاری در اختیار او قرار دهد تا ماشین موردنظر خود، ماشینی را که بدون محدودیت قابل تغییر باشد، بسازد. او و جون پس از تأمل بسیار از یکدیگر جدا شدند، اما تورینگ اعتماد خود به او را هم‌چنان حفظ کرد.

    ابتدا همه چیز به خوبی پیش می‌رفت. مدیر آزمایشگاه ملی فیزیک «سر چارلز داروین[13]» نوه‌ی زیست‌شناس بزرگ، یک “دانشمندِ سابق” و یک مدیر پژوهشی و علمی بود که در عین حال در سطح کشور روابط ارزشمندی با چهره‌های سرشناس داشت. موضوعی که تورینگ ابتدا متوجه نشد- اما خیلی زود آن را دریافت- ، این حقیقت بود که داروین علی‌رغم این‌که در جوانی  دانشمندی خلاق بوده و همواره در کنار «راترفورد» برای تکامل دادن مدل اتمی او کار می کرده، امروز، اما، به یک آدم کلّه گُنده‌ی غرغرو که دایماً در حال پیپ کشیدن است، تبدیل شده است.

    به نظر می‌رسید که داروین قبول کرده که این جوان عجیب می‌خواهد یک ماشین عملی و قابل استفاده، یا حتی مجموعه‌ای از چنین ماشین‌هایی بسازد. این در جای خود خیلی خوب بود. در انگلستان پس از جنگ، از چنین کمک‌هایی به شدت استقبال می شد. اما او با این «ماشین فراگیر» خود چه قصدی دارد، و این همه مصاحبه و سخنرانی- مشکل بود که تورینگ را به فاصله گرفتن از خبرنگاران تشویق کرد- در مورد یک کامپیوتر که قرار است روزی یک سمفونی بنویسد، و وقتی که آن را روی دو پا نصب کنند، قرار است از مرزهای کشور حفاظت نماید، یا این‌که آن را چنان برنامه‌ریزی کرد که هر چیز قابل تصوری را یاد بگیرد، برای چیست؟

    تورینگ در جلسات خود با داروین اظهار کرد که برای کارش به لامپ‌های خلاء و رله‌های تلفن نیاز دارد، این موضوع مورد توجه داروین قرار گرفت. هنگامی که تورینگ در مورد ریاضیات محض سخن می گفت، داروین با نزاکت سکوت می‌کرد و گوش می‌داد. اما هنگامی که تورینگ با حرارت روی این موضوع پافشاری کرد که در مورد نرم افزار صحبت کند و بگوید که شما نیازی ندارید برای انجام هر کاری یک ماشین ویژه‌ی انجام آن را بسازید، بلکه می توانید ماشین را به سادگی از طریق برنامه‌ریزی، و نه توسط اضافه کردن دستگاه‌ها و محلقات الکتریکی و مکانیکی، وادار کنید هر نوع کار دلخواهی را انجام دهد، کاسه صبر «سر چارلز» لبریز شد و اطمینان پیدا کرد که این مرد جوان اصلاً نمی‌داند در جهان نوین امروز چه می گذرد. آخر چگونه ممکن است مردی بگوید که باید ماشینی ساخت، در حالی که همزمان ادعا می کند قصد ساختن ماشین ویژه ای را ندارد!؟ شایعاتی وجود داشت که تورینگ در زمان جنگ کار بزرگی انجام داده است، اما برداشت داروین این بود که کارمندش به کلی از مرحله پرت است.

    تورینگ عصبانی بود. آن طور که او می دانست، تنها راه ممکن برای خلق یک کامپیوتر عملی، ساختن یک ماشین واقعی بسیار ساده بود که سخت‌افزار آن در ذات خود از چنان قابلیت انعطافی برخوردار باشد که خودش بتواند با برنامه‌ریزی مناسب، تصمیم بگیرد علایم الکتریکی در چه مسیری هدایت شوند. همکاران تورینگ در زمان جنگ، هنگامی که آلمانی ها مرتباً رمزهای خود را عوض می‌کردند با ساختن «کولوسوس» سعی کردند خود را با این تغییرات همگام کنند و در این راه به هدف ساخت یک ماشین قابل برنامه‌ریزی بسیار نزدیک شدند. در بلچلی وقت کافی برای پیشرفت بیشتر وجود نداشت. اما حالا چرا این فرصت در اختیار تورینگ گذاشته نمی شود؟

    این که هنوز هم تورینگ قطعاتی را که به اندازه‌ی کافی کوچک و خُرد باشند، برای مدارهای کلیدگری و حافظه‌ی دستگاه‌اش نداشت، بر مشکلات او می‌افزود. (نرم‌افزار در داخل ماشین او تنها می‌توانست از یک الگوی قابل تغییر از مدارهای الکتریکی تشکیل شده باشد، اما او به سخت افزار واقعی، چیزی شبیه به یک بخش حافظه، نیز احتیاج داشت که در آن نتایج عملیات نرم‌افزار، ثبت و ضبط شود.) اما آن‌چه که در اختیار او قرار داشت، قطعات الکتریکی بزرگ و پرحجم بودند. برای قسمت حافظه از کشفی استفاده کرد، که طی فرآیند تکامل رادار، در دوران جنگ ابداع شده بود. هنگامی که در آن زمان مهندسان لامپ بزرگی را با چند لیتر جیوه‌ی سنگین و سیال پرکردند و امواجی را به صورت ضربه‌ای به داخل جیوه فرستادند، متوجه شدند که امواج مذکور در داخل لامپ با دقت خیره کننده‌ای قطع و وصل می‌شوند.

    این ضربان‌های الکتریکی، یا «ایمپالس[14]»‌ها، با وجود این‌که برای ما بسیار سریع و آنی به نظر می‌رسند، اما در مقیاس زمانی الکترون‌ها، آنقدر بطئی و کند هستند که مدت ماندگاری آن‌ها برای استفاده به عنوان واحد حافظه کفایت کند. البته بودجه‌ای که در اختیار تورینگ قرار داشت بسیار محدود بود، به نحوی که او بارها برای تهیه‌ی قطعات مکانیکی لازم برای تکمیل‌کردن کامپیوتر خود مجبور شد به اوراق‌فروشی‌ها مراجعه کند و در میان قراضه‌های لوله کشی، قطعه‌ی مورد نظر خود را جستجو کند. سال 1947 از راه رسید و پیشرفت تورینگ همچنان اندک بود. داروین و دیگر کارمندان اداری نسبت به کار تورینگ دچار تردید و بدگمانی شده بودند. تورینگ یک بار دیگر با چشم انداز شغلی نامشخصی روبرو شده بود.

    در پاییز 1948 تورینگ به شهر منچستر که شایع شده بود در آنجا دستگاهی با شباهت زیاد به یک کامپیوتر واقعی در حال ساخت است، نقل‌مکان کرد. (در آن زمان در انگلستان چندین پروژه با یکدیگر رقابت می کردند چرا که دراین میان بسیاری از پژوهش‌گران با مقالات قبل از جنگ تورینگ و یا پروژه‌هایی که در این زمینه در آمریکا اجرا می‌شد، و در حقیقت شباهت زیادی با کولوسوس (که هنوز محرمانه بود) داشتند، آشنا شده بودند و این نقطه‌ی شروعی برای همه‌ی رده‌های پژوهشی شده بود.) اما اگر برای تورینگ جاافتادن در لندن و پرینستون مشکل بود، جابازکردن در منچستر غیرممکن می‌نمود. ریاضی‌دانانی که این پروژه‌ها را پیش می‌بردند، رفتار بسیار دوستانه‌ای داشتند، اما توجه آنها روی برنامه‌ها و نقشه‌های خودشان بود، نقشه‌هایی که از نظر جسارت و سنت‌شکنی حتی به گردپای فرضیات اولیه‌ی تورینگ در سال 1937 هم نمی‌رسیدند.

    دستیاران و پژوهش‌گران آزمایشگاه‌های فنی شاید قادر بودند تغییری در ساختارها بدهند، اما تقاضای کمک تورینگ را، با آن لهجه‌ی جنوبی‌اش، رد می کردند. در بلچلی همه با هم کار می‌کردند، اما گذشته‌ها گذشته بود. همراه با آن، احساس همبستگی زمان جنگ نیز زایل شده بود، مهندسان منچستری تجربیات دردآوری را به این تکنسین آموخته بودند. در آنجا کسی با لهجه‌ی او را یا اصولاً به حساب نمی‌آوردند یا از دادن هر گونه کمک و مشورتی به او خودداری می کردند. تورینگ خود می‌دانست که با آنها فرق می‌کند. مهارت و تجربه‌ی چندین ساله‌ی او در کار با دستگاه‌های بی‌سیم، دستگاه‌های کارت پانچ و ساخت سامانه‌های الکتریکی از هر نوع، به او کمک زیادی کرده بود. اما مرزکشی‌های نامریی ولی غیر قابل اغماض طبقاتی در میان تحصیل‌کردگان دانشگاهی و غیردانشگاهی، هیچ امکانی برای قانع کردن آنان باقی نمی گذاشت. «تورینگ» درمانده شده بود و راهی به پیش نداشت.

    عملاً دراین دوران در آمریکا فن‌آوری جدیدی تکامل می‌یافت که می‌توانست زندگی او را تغییر دهد- فن‌آوری نوینی که از ویژگی‌های الکترون‌ها در محدوده‌ی زیرمیکروسکوپی «کوانتا»‌یی بهره می‌جست.(32) تورینگ هم‌چنین شایعات داغی در مورد این قطعات جدید شنیده بود. اما آن جنگ طبقاتی علمی پنهان، نتیجه‌ای جز این نداشت که از همکاری او با مهندسان برای دریافت و استفاده از این قطعات جلوگیری می‌کرد. به علاوه، هنوز این قطعات به بازار معرفی نشده بودند و شواهد کافی که نشان دهنده‌ی تولید آنها باشد، وجود نداشتند.

    به این شکل او بیشتر سال 1949 را هدر داد و بی هیچ نتیجه‌ای از شاخه‌ای به شاخه‌ی دیگر پرید. او حتی به این فکر افتاد که دوباره به کمبریج برود، اما شروع کردن دانشگاه برای او، پس از آن همه توانی که از خود نشان داده بود، به نوعی تنزل مقام و پس‌رفت به حساب می‌آمد. پس او خود را با چند موضوع قدیمی در ریاضیات محض مشغول ساخت که البته برای کار روی آنها بسیار پیر محسوب می شد. «فن نویمن» از پرینستون نامه‌ی خوشحال کننده‌ای به او نوشت: «آلن عزیز … روی چه مسایلی دارید کار می‌کنید، و چه نقشه‌هایی برای آینده‌ی نزدیک دارید؟» تورینگ، در پاسخ، چیز زیادی نمی‌توانست بنویسد. او هیچگاه در زندگی این قدر تنها نبود.

    او دیگر بار زمانی دراز را به آنالیز الگوی گردابی و پیچشی گل‌های وحشی صرف کرده بود، شاید برای یادآوری روزهای گرم تابستان گذشته با جون کلارک بر روی چمن های بلچلی. او همچنین به تفکر در مورد این پرسش پرداخت که مفهوم عملی یک موجود هوشمند چیست، و در این خصوص مقاله‌ای با عنوان هوش مصنوعی و ماهیت خودآگاهی منتشر کرد. این مقاله فقط چند سال پس از مرگ «تورینگ» بعنوان پایه و اساس شاخه ی علمی «شناخت و درک» و همچنین کامپیوتر شناخته شد. (همچنین ایده های او در مورد شبیه سازی کامپیوتری تکامل زیستی نیز برای پژوهش ها امروز دارای اهمیت است.) اما در منچستر بعد از جنگ که دانشمندان خود را روی ساخت اجزا و قطعات یک کامپیوتر ایده آل متمرکز کرده بودند، الگوی پیچش گلبرگ های گیاهان و هوش مصنوعی، تنها مدرک دیگری بر واقعیت گریزی این انسان عجیب بود. باری دیگر به «تورینگ» بی اعتنایی شد.

    مادر تورینگ همچنان به طور منظم به او نامه می نوشت و دایماً این پرسش ابلهانه را مطرح می ساخت که آیا او در یافتن همسر مناسبی برای خود قدمی به پیش برداشته است یا خیر. روز به روز نوشتن پاسخ های غیرواقعی به این نامه ها مشکل تر می شد. زندگی عاطفی او کاملاً خالی بود و برای پرکردن آن، مانند دوران دبیرستان که مدتی جزو قهرمانان دو ماراتن بود، دوباره ورزش را آغاز کرد.

    .

    کارت تبریک IEEE سالگرد تولد آلن تورینگ پدر علم کامپیوتر

    .

    او بجای ایجاد یک رابطه ی عاطفی و جنسی حقیقی، به دوستی ها و روابط کوتاه و اتفاقی دل خوش کرده بود تا این که در عصر روزی در ژانویه 1952 متوجه شد مرد جوانی که شب گذشته را با او سر کرده بود، به یکی از همپالکی هایش مشخصات خانه ی تورینگ را داده و او نیز به خانه دستبرد زده است. او که از سوء استفاده از اعتمادش بیش از سرقت لوازم منزلش دلگیر شده بود، به پلیس شکایت کرد.

    این کار او، اشتباه وحشتناکی بود. در آن دوران در بریتانیای کبیر همجنس گرایی یک جنایت محسوب می شد. در کمبریج ممکن بود مجازات این جرم به یک اخطار کتبی منحصر بشود. در لندن، کمی پیش از آن، «جان گیلگاد[15]» به همین جرم به زندان انداخته شده بود، اما کمک دوستانش سبب شد که فقط مدت کوتاهی را در زندان بسر برد و موضوع مقاله های مفصل روزنامه های جنجالی نشود. اما منچستر نه لندن بود و نه کمبریج. هنگامی که سارق دستگیر شده در مقابل دریافت تخفیف در مجازات، به عنوان شاهد بر علیه تورینگ شهادت داد و بر اساس آن تورینگ زندانی شد. خیلی زود او – در تنهایی مطلق – برای چیزی که در آن زمان یک جنایت بزرگ به حساب می آمد دادگاهی شد.

     به احترام خدمات او در زمان جنگ و دریافت مدال از دولت بریتانیا، و شایعاتی که مبنی بر آنها قرار بوده مقام شوالیه به او اعطا شود، از به زندان انداختن او صرف نظر شد. درمقابل، او می بایستی در یک برنامه عملی معالجه که او را از همجنس گرایی «شفا» دهد، شرکت کند. معالجه شامل تجویز اجباری هورمون زنانه به او بود. تورینگ هیچ راه دیگری نداشت و می بایستی خود را موافق این تدابیر دادگاه نشان دهد. زندان محیطی غیرقابل تحمل بود و او فقط می‌توانست در محیط دانشگاه به کار خود ادامه دهد.

    به این ترتیب معالجه ی هورمونی «تورینگ» آغاز شد و مطابق دستور دادگاه به طور منظم قرص های هورمون دریافت کرد. او در آغاز تصور می کرد که این تمهیدات پزشکی فاقد هر گونه عارضه های جنبی است، اما این روش معالجه باعث شد که او به مدت طولانی قدرت تمرکز حواس خود را ازدست بدهد. او تلاش کرد تا مقدار دارو را کاهش دهد، اما قاضی دادگاه موافقت نکرد. در ادامه ی هورمون درمانی تورینگ با حیرت و یأس متوجه شد که کم کم سینه در می‌آورد.

    همه ی مرزهای قابل پذیرش برای او درنوردیده شده بود. او مانده بود، بدون عشق و بدون یک مونس عاطفی. جسم و جان او نابود شده بود. درمان در آپریل 1953 به پایان رسید، اما او هیچگاه نتوانست از زیر عوارض آن کمر راست کند. در یک بعد از ظهر بارانی ژوییه 1954 تورینگ از خانه اش، دریکی از حومه های منچستر، بیرون نرفت. او سیبی در دست گرفت و درپوش یک ظرف کوچک حاوی سیانور را که او از آن برای آزمایش های آبکاری الکتریکی طلا استفاده می کرد، برداشت.

    هنگامی که در روز بعد این ظرف را بررسی می کردند، در داخل آن هنوز اندکی سیانور باقی بود؛ بر روی سیبی که در کنار جسد پیدا شد، آثار چند گاز دیده می شد.

    .

    .

    پانویس ها:

    [1] – Christopher Morcom

    [2] – David Hilbert

    [3] – Chain Inference

    [4] – Universal Machine

    [5] – Bletchley Park

    [6] – John Lewis

    [7] – Enigma

    [8] – Women’s Royal Naval Service  به اختصار Wrens (به معنی پرندگان کوچک آوازخوان)

    [9] – Joan Clarke

    [10] – Board Radar

    [11] – Colossus

    [12] – National Physical Laboratory (NPL)

    [13] – Sir Charles Darwin

    [14] – Impalse

    [15] – John Gielgad

    .

    .

    www. etesalkootah.ir ||   2019-06–23 © 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

  • مداری برای تبدیل «پهنای پالس» به «ولتاژ مستقیم»

    مداری برای تبدیل «پهنای پالس» به «ولتاژ مستقیم»

    این مدار اطلاعات پهنای پالس ورودی به آن را، پس از پایان پالس، به ولتاژ مستقیم (DC) تمیزی تبدیل می‌کند مداری برای تبدیل پهنای پالس به ولتاژ مستقیم

    .

    .

    این مدار اطلاعات پهنای پالس ورودی به آن را، پس از پایان پالس، به ولتاژ مستقیم (DC) تمیزی تبدیل می‌کند.

    در فناوری‌های معمول، یک فیلتر RC سیگنال «مدوله‌شده در پهنای باند» (PWM) را به یک میانگین ولتاژ DC تبدیل می‌کند، اما در این روش پاسخ مدار کُـند است. برای چیره شدن بر کندی این روش، مدار زیر پیشنهاد می شود:

    .

    مداری برای تبدیل پهنای پالس به ولتاژ مستقیم

    .

    مدار ما از دو تقویت‌کننده‌ی عملیاتی IC2 و IC3 با جریان بایاس ورودی کم از نوع LT1880 و یک مدار مجتمع شامل 4 کلید آنالوگ (IC1A تا IC1D) از تیپ LTC202 برای ساخت طبقات «انتگرال‌گیر» (Integrator) و «نمونه‌گیر-نگه‌دار» (Sample-and-Hold) بهره برده است که در کنار هم پالس ورودی را به یک ولتاژ مستقیم تبدیل می‌کنند. خروجی مدار در پایان هر پالس ورودی، مقدار ثابتی خواهد داشت. در این مدار تبدیل یک پالس مثبت با نسبت یک به صفر یا «کارچرخه» (Duty cycle)‌ی کم را که پهنای آن بین 1 تا 2 میلی‌ثانیه در یک چرخه (پریود) 25 میلی‌ثانیه‌ای است، به یک ولتاژ مستقیم تمیز نشان می‌دهد. پالس ورودی مدار انتگراتور را روشن، خاموش و بازنشانی (ریست) کرده و ورودیِ طبقه‌ی نمونه‌گیر-نگه‌دار را کنترل می‌کند. پس از اجرای بازنشانی، دامنه‌ی پالسِ مثبت، مدار انتگرال‌گیر متشکل از R1، C1 و IC2 را راه‌اندازی می‌کند. بخش نمونه‌گیر-نگه‌دار شامل IC1B، C2 و IC3 در حالت نمونه‌گیری است، و در طول زمان “یک” بودن پالس، از خروجی انتگرال‌گیر نمونه‌برداری می‌کند.

    هنگامی که پالس ورودی “صفر” می‌شود، این مدار ارتباط ورودی به طبقه‌ی نمونه‌گیر-نگه‌دار را قطع کرده و آن را به وضعیت “نگه‌داری” می‌برد. سپس مدار انتگرال‌گیر، تا زمان رسیدن پالس مثبت بعدی، در حالت بازنشانده باقی می‌ماند. در طول این زمان، کلید آنالوگ IC1A باز می‌شود و ورودی انتگرال‌گیر را قطع می‌کند، IC1C را می‌بندد تا خازن انتگراتور (C1) تخلیه شود، و IC1B را باز می‌کند تا ورودی به مدار نمونه‌گیر-نگه‌دار را قطع کند و نهایتاً آن را در حالت «نگه‌داری» قرار دهد. کلید آنالوگ IC1D حالت‌های روشن/خاموش کلید  IC1Cرا وارونه می‌کند.

    تقویت‌کننده ی عملیاتی LT1880 انتخاب خوبی برای طبقات انتگرال‌گیر و نمونه‌گیر-نگه‌دار است، زیرا بیشینه‌ی جریان بایاس ورودی آن در دمای 25 درجه سانتی‌گراد فقط 900 پیکوآمپر، و در گام حرارتی میان 40- و 85+ درجه‌ی سانتی‌گراد دمای محیط، از بیشینه 1500 پیکوآمپر تجاوز نمی‌کند. برتری دیگر LT1880 این است که بیشینه‌ی انحراف ولتاژ افست ورودی آن تنها µV/°C 1/2 است. «بهره‌ی تبدیل» (Conversion gain) مدار را خازن و مقاومت بخش انتگرال‌گیر (C1, R1) تعیین می‌کنند.

    برای به کمینه رساندنِ انحرافِ انتگرال‌گیر و «نرخ افت» (Drop rate) مدارِ نمونه‌بردار-نگه‌دار، باید خازن‌های C1 و C2 را از یکی از انواع پلی‌پروپیلن، پلی‌استایرن یا تفلون انتخاب نمود. نسبتِ ولتاژی که توسطِ مقدارهای R3 و R4 برقرار می‌شود، دامنه‌ی DC متناظر بر مقدارِ میانه‌ی پهنایِ پالسِ مثبت را تعیین می‌کند، که در این مثال 1/5 میلی‌ثانیه است.

    .

    گراف پاسخ خطی مدار به پهنای پالس ورودی

    .

    در تصویر بالا ولتاژ خروجی مدار به عنوان تابعی از پهنای پالس نشان داده شده است. مدار را می‌توان به سادگی طوری تغییر داد که بهره‌ی تبدیل، و یا دامنه‌ی خروجی دیگری به دست آید، و یا مدار در محدوده‌ی دیگری از پهناهای پالس عمل کند. توجه داشته باشید که این مدار با پهنای پالس کار می کند و نه با مقدار «کارچرخه» (Duty cycle)‌ی پالس. طبقه‌ی نمونه‌گیر-نگه‌دار یک مدار حافظه‌ی آنالوگ است که ولتاژ مستقیم معادل با این پهنای پالس را نمایش می‌دهد.

    .

    .

    www.etesalkootah.ir ||   2019-06-06© 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved.

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

    .

  • یک پیام مهم به مناسبت روز جهانی رادیوآماتوری

    یک پیام مهم به مناسبت روز جهانی رادیوآماتوری

    پیام رئیس اداره رادیویی و معاون سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی به مناسبت روز جهانی رادیوآماتوری

    وزارت ارتباطات و فن آوری اطلاعات

    .

    .

    رادیوآماتوری در ایران در کجا قرار دارد؟

    امروز، نسبت به سال‌ها و دهه‌های گذشته، رادیوآماتوری کشور گام‌های بسیار بلندی برداشته است. در سالی که گذشت، اولین انجمن رادیوآماتوری ایران با نام «انجمن رادیوآماتوری پارسیان-1» برپا شد و به شکل یک تشکّل تحت حمایت قانون شناخته شد. در این سال اردوی رادیوآماتوری با همکاری رادیوآماتورهای ایران و روسیه در جزیره‌ی شیف بوشهر در خلیج فارس با موفقیت برگزار گردید. در همین سال با همکاری «دانشکده علمی-کاربردی پست و مخابرات» و «انجمن رادیوآماتوری پارسیان» اولین دوره‌ی مهارت‌آموزی با نام «کارگاه الکترونیک ، مخابرات و فن ارتباطات رادیویی» برای دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی در رشته‌های الکترونیک و مخابرات و رشته‌های وابسته برگزار شد و با اقبال غیرقابل انتظاری روبرو گشت.

    هنگامی به ارزش این حرکت‌ها پی می‌بریم که بدانیم با و جود کوشش و پی‌گیری های خستگی‌ناپذیر دوستداران رادیوآماتوری، طی نیم قرن گذشته هیچ‌گونه فعالیت موثری در زمینه‌ی رادیوآماتوری در کشور به ثمر ننشسته بود و تلاش‌های دوستداران رادیوآماتوری همواره به در بسته می‌خورد.

    خوشبختانه مدیریت فعلی در وزارت ارتباطات و فن‌آوری اطلاعات با رویکردی واقع‌بینانه و مثبت راه رادیوآماتوری را در ایران گشود و امید است با حمایت‌ها و پشتیبانی‌های ضروری، به پیشرفت این سرگرمی علمی و البته بسیار بااهمیت هر چه بیشتر یاری رساند.
    باعث کمال خوشوقتی است که سرکار خانم مهندس محسنی، رئیس اداره رادیویی و معاونت محترم سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی، در هفته‌ی گذشته طی یک پیام اینستاگرامی روز جهانی رادیوآماتوری را به زیبایی و با کلماتی امیدبخش به رادیوآماتورهای ایران تبریک گفتند.

    .

    خانم مهندس محسنی رئیس اداره رادیویی و معاون سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی

    .

    نویسنده‌ی این سطور از توجه و عنایت سرکار خانم مهندس محسنی نسبت به امر رادیوآماتوری صمیمانه سپاس‌گزاری کرده و برای ایشان و دیگر مدیران پرتلاش و دلسوز سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی آرزوی پیروزی و توفیق در خدمت به مردم دارد.

    .

    .

    www.etesalkootah.ir ||   2019-04-24© 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved.

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

    .

  • بیست و نهم فروردین، هجدهم آوریل: روز جهانی رادیوآماتوری

    بیست و نهم فروردین، هجدهم آوریل: روز جهانی رادیوآماتوری

    دهه‌ها پیش از پیدا شدن اینترنت و رسانه‌های فضای مجازی، دوستداران الکترونیک و فن رادیو در سرتاسر جهان سوار بر امواج الکترومغناتیسی با یکدیگر در تماس رادیویی و تبادل اطلاعات و آرا بودند بیست و نه فروردین_هجده آوریل_روز جهانی رادیوآماتوری

    .

    .

    خیلی پیش‌تر از ابداع اینترنت، زمانی که مخابرات و ارتباط لحظه‌ای و فوریِ راه دور رویایی بیش نبود و به استثنای تلگراف و تلفن، حتی یک «نامه» هم وسیله‌ی ارتباطی سریعی به حساب می‌آمد، گروهی از پیشتازان و پیشگامان الکترونیک و فن رادیو جاذبه‌ی مقاومت‌ناپذیر ارتباطات بین‌المللی را کشف کرده بودند و از ارتباط فوری با انسان‌هایی در اقصی نقاط جهان لذت می‌بردند. اما این شکل جالب ارتباط چه بود و چگونه برقرار می‌شد؟

    به این سرگرمی علمی «رادیوآماتوری» نام نهاده شد، چرا که در روزهای آغازین فن رادیو، خود دوستداران این رشته دستگاه‌های گیرنده و فرستنده‌ی خود را می‌ساختند و خبری از دستگاه‌های بی‌سیم روزآمد و کارخانه‌ای نبود. روز رادیوآماتوری یاد این پیشگامان پرتلاش و نسل‌های بعدی آنان را در ذهن ما زنده می‌کند و به ما یادآور می‌شود که چگونه این عاشقان علم در یکصد سال گذشته به جامعه‌ی جهانی خدمت کرده‌اند.

    .

    پیشتازان و پیشگامان الکترونیک و فن رادیو جاذبه ی مقاومت ناپذیر ارتباطات بین‌المللی را کشف کرده بودند

    .

    تاریخچه‌ی روز رادیوآماتوری

    در آوریل 1925 (فروردین 1304) «اتحادیه‌ی بین‌المللی رادیوآماتوری» در پاریس که در آن روزگار اَبـَرشهر دانش و ترقی و ایده‌های جهان‌وطنی بود، تاسیس شد. رادیوآماتوری به عنوان یک ماجراجوییِ علمی کشف کرده بود که طیف امواج کوتاه قادر است میان انسان‌ها در سرتاسر جهان همبستگی بوجود آورد، موضوعی که در آن دورانِ جنگ‌های جهانی و انقلابات خونین، امری غیرممکن به نظر می‌رسید. این گروه از دوستداران آماتورِ رادیو نشان دادند که این موضوع ناممکن نیست و با اجتماع در پاریس و دادن دست دوستی به یکدیگر و تاسیس این اتحادیه‌ی جهانی، پهنای باندهای رادیویی معینی را برای انجمن‌های خود تثبیت کردند.

    از آن به بعد،  اتحادیه‌ی بین‌المللی رادیو‌آماتوری یا به اختصار IARU به طور خستگی‌ناپذیری دایم در تلاش است تا پهنای باندهای وسیع‌تری در اختیار دوستداران فن رادیو قرار گیرد. این سازمان همچنین به فعالیت برای گسترش خود از راه جذب کردن اعضا و هموندان جدید از سرتاسر جهان، که آخرین بار از 25 کشور مختلف بوده‌اند، اقدام می‌کند.

    .

    بیست و نه فروردین_هجده آوریل_روز جهانی رادیوآماتوری

    .

    علاقه‌مندی به فن رادیوآماتوری از همان روزهای نخست پایه‌گذاری رو به رشد بوده است، طوری که امروز بیش از سه میلیون نفر کاربر پروانه‌دار به طور روزانه مشغول انتشار صدای خود در سرتاسر عالم هستند. از طریق این محیط مخابراتی است که افراد از ملیت‌ها و فرهنگ‌های گوناگون توانستند این ارتباط سودمند جهانی را ممکن سازند و ایده‌های خود را با سرعت نور، خیلی پیش از زمانی که قادر به ارسال ایمیل یا ویدیوچت باشند، با هم رد و بدل کنند.

    .

    روز جهانی رادیوآماتوری چگونه جشن گرفته می‌شود؟

    اتحادیه‌ی بین‌المللی رادیوآماتوری در تمام جهان برای بزرگداشت این ابداع بزرگ و دور هم آوردن کسانی که هنوز برای توانایی انجام یک ارتباط رادیویی هزاران کیلومتری از طریق یونسفر و به هم رساندن دو انتهای کره‌ی خاک از طریق چیزی کمی بیش‌تر از یک موج نیروی نوسان‌کننده، ارزش قایل هستند، برنامه‌هایی تدارک می‌بیند. اگر شما تا به حال با رادیوآماتوری آشنا شده‌اید یا با چنین فردی کار کرده‌اید، کمی از وقت خود را در روز رادیوآماتوری برای آشنایی با چیزهایی که مبتدیان و تازه‌واردان به دنیای رادیوآماتوری برای استارت کار خود و اکتشاف در دنیای رادیوآماتوری استفاده می‌کنند، اختصاص دهید. روز جهانی رادیوآماتوری فرصت مناسبی برای شیرجه زدن به دریای رادیوآماتوری و پیدا کردن دوستان تازه در سرتاسر دنیاست. انجمن‌های رادیوآماتوری همه جا هستند. پس چرا هنوز معطلید؟

    .

    روز جهانی رادیوآماتوری فرصت مناسبی برای شیرجه زدن به دریای رادیوآماتوری و پیدا کردن دوستان تازه در سرتاسر دنیاست

    .

    .

    مطالب مرتبط:

    بنیان‌گذاری نخستین انجمن رسمی رادیوآماتوری ایران

    با جوان‌ترین رادیوآماتور ایران آشنا شویم
    چگونه رادیوآماتور شدم

    … از یادداشت‌های روزانه‌ی یک رادیو آماتور

    دوستداران رادیوآماتوری و مخابرات بشتابند!

    انتشارِ نادرِ امواج از ایران: اردوی رادیوآماتوری در جزیره کیش

    برگزاری اردوی رادیوآماتوری در جزیره شیف بوشهر

    برگزاری نمایشگاه بین‌المللی رادیوآماتوری در آلمان

    چند مقاله برای نوآموزان رادیوآماتوری
    رادیو آماتوری: 33 سال پیش در چنین روزهایی

    «انجمن رادیو آماتوری پارسیان» در رسانه آلمانی

    .

    .

    www.etesalkootah.ir ||   2019-04-18© 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved.

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

    .

  • زمانی که انگلستان با خط تلگراف به هند وصل شد

    زمانی که انگلستان با خط تلگراف به هند وصل شد

    داستان اولین مخابره و تبادل پیام تلگرافی در طول مسافتی بالغ بر یازده‌هزار کیلومتر که بخشی از آن از خاک ایران می‌گذشت هنوز هم گاهی در صحراهای ایران بقایای دکل های آهنی خط هند با نام برادران زیمنس به چشم می خورد

    .

    .

    یادداشت مترجم

    چندی پیش، بنا به مقتضیات شغلی مشغول بازنگری مجلات سال‌های گذشته‌ی نشریه‌ی آلمانی پراعتبار فنی «فونک‌شاو[1]» بودم که در میانه‌ی راه مقاله‌ای در مورد «احداث خط تلگراف لندن-کلکته[2]» توجه مرا به خود جلب کرد. پیش از هر چیز یادآوری این نکته ضروریست که این مجله یک نشریه‌ی 100% تخصصی در زمینه‌ی الکترونیک و پیشرو سلک خود در آلمان است.

    با وجود این که نگارنده‌ی مقاله، یک کارمند شرکت زیمنس[3]، در طول نوشتار خود تلاش کرده که همت و پیگیری‌های مادی و معنوی برادران زیمنس را در احداث این خط تلگرافی هر چه بیش‌تر پراهمیت جلوه دهد، و ظاهراً هم چنین بوده است، اما برای خواننده‌ی ایرانی که به این نکته واقف باشد، مقاله از حالت یک «رپرتاژ آگهی» برای شرکت زیمنس خارج شده و به صورت یک مقاله‌ی خواندنی از تاریخ علم و فن جهان درمی‌آید و به ویژه، سبک و سیاق سوداگران قرن 19-ام را در پیشبرد اهداف تجاری خود در کشورهای دیگر با روشن‌ترین کلمات و از زبان خودشان شرح می‌دهد.

    قسمت‌های مختصری از مقاله را که به بحث در مورد جزییات استفاده از آخرین فن‌آوری‌های آن روزگار پرداخته بود، حذف کردم، چون نه سودی برای خواننده‌ی فنی امروز داشت و نه اصطلاحات آن در بازه‌ی اطلاعات عمومی قرار دارد.

    تقریباً تمام کتاب‌نامه و مراجع نگارنده، مدارک شرکت زیمنس و یا مطالبی است که دیگران در مدح برادران زیمنس نگاشته بوده‌اند. فهرست تمام این مراجع و همچنین پانویس مفصلی از اصل اسامی مندرج در متن مقاله، طبق شماره‌بندی، در پایان مقاله آمده است. به این‌ها چند اشاره‌ی یک نویسنده‌ی ایرانی را نیز اضافه کرده‌ام که در زمان احداث این خط تلگراف مصدر اموری بوده و احتمالاً از احداث این خط منتفع شده بوده است.

    .

    پیش‌درآمد

    با احداث یک خط تلگراف از لندن تا کلکته، یکی از بزرگ‌ترین عملیات فنی قرن نوزدهم با موفقیت به پایان رسید. طول این خط بیش از یک‌چهارم پیرامون کره‌ی خاک بود. داستان عملیات فنی بی‌نظیر «خط هند[4]»، خط تلگرافی که قاره‌ها و دریاها و کوه‌ها و صحراها را پشت سر گذاشته بود، با توجه به مرزهای رشد فن‌آوری‌های صنعتی لازم، از جمله فلزگری و الکتریسیته، حتی امروز هم شایان توجه است. با ایجاد این خط تلگراف، از یک سو نام «زیمنس» در جهان شناخته شد، و از سوی دیگر شبه‌قاره‌ی هند به اروپا نزدیک‌تر شد.

    .

    مسیر خط تلگراف هند از لندن تا هندوستان که بخش مهمی از آن از خاک ایران عبور می کرد

    .

    چرا خط هند؟

    از 200 سال پیش از زمان آغاز احداث این خط تلگراف، هندشرقی مهم‌ترین و ارزشمندترین مستعمره‌ی انگلستان محسوب می‌شد و بخش اعظم ثروت و عظمت انگلستان ناشی از تجارت با این سرزمین بود. برای بهبود و تقویت این تجارت پرسود، تهیه و تدارک ارتباط تلگرافی تا هند یکی از نخستین هدف‌هایی بود که انگلیسی‌ها در برابر فن‌آوری «کابل دریایی» خود نهاده بودند.

    عملیاتِ به موقعِ نظامی و امنیتی انگلیسی‌ها در مقابل «قیام سِپوی[5]» در سال‌های 8-1857 نشان داده بود که حفظ موقعیت برتر نظامی قوای استعماری انگلیس، اساساً مدیون یک خط تلگراف برقی بود که «سِر ویلیلم اوشافنزی[6]» (1889-1809) اندک سالی پیش از آن تاریخ در هند احداث کرده بود. از سوی دیگر، بر اساس سطح پیشرفت فنی آن زمان، کابل‌های دریایی که از کف دریای مدیترانه کشیده شده بودند، به هیچ وجه اطمینان صد‌در‌صدمخابراتی را به دست نمی‌دادند تا به تنهایی به عنوان ستون فقرات تاسیسات مبادله‌ی الکتریکی اطلاعات پذیرفته شوند.

    در همان اوان، در سال 1859 ضرورت مبرم احداث کابل ارتباطی از زیر دریای سرخ حس شده و بدان پاسخ داده شده بود، اما این کابل پس از مدت کوتاهی دوره‌ی عملیاتی، از کار افتاده بود. به دنبال همین واقعه بود که پیمانکاران تلاش می‌کردند از طریق خط زمینی تلگراف به هند دسترسی پیدا کنند.

    پس از آن که شبکه‌ی تلگراف روسیه از طریق قفقاز تا مرز ایران تاسیس گشت، انگلیسی‌ها ادامه‌ی کار احداث خطوط تلگراف در ایران را آغاز کردند تا این خط را در اختیار بگیرند. به طور کلی دو مسیر زمینی تلگراف میان انگلستان و هند قابل پیش‌بینی بود: از طریق روسیه، و از طریق آسیای صغیر. هر دو خط در تهران تلاقی می‌کردند. اما خط از طریق روسیه تنها روی کاغذ باقی مانده بود، زیرا در ایران به علت ناامنی خط تلگراف جلفا-تهران به طور کامل نابود شده بود. دولت روسیه که روی این خط ارتباطی حساب باز کرده بود، دوباره به ایران مواد و مصالح لازم به ارزش یکصدهزار روبل برای بازسازی این خط تحویل نمود. ایرانی‌ها، اما، این وسایل را به همان حال رها کرده و هیچ کاری انجام نداده بودند. خط تلگراف دیگرِ ایران که از سوی انگلیسی‌ها بر اساس یک قرارداد دولتی انگلیسی-ایرانی به واسطه‌ی «اداره‌ی تلگراف بریتانیا-هندوستان» پیشنهاد شده بود، در پیچ و خم مذاکرات سختی بود که عبورناپذیری سرزمین ایران نیز موقعیت آن را بدتر هم می‌کرد. پیچ و خم‌های مشابهی نیز در برابر خط آسیای صغیر وجود داشت، به حدی که این مسیر نیز به حد اعلا غیرقابل‌اطمینان می‌نمود. اضافه بر همه‌ی این‌ها، در تبادل اخبار و پیام‌های تلگرافی یک نقص بزرگ وجود داشت، به این شکل که کارمندان تلگراف‌خانه‌ها در اغلب موارد تنها به برخی زبان‌های محلی خودشان آشنایی داشتند. در نتیجه، تلگرام‌هایی را که بالاخره پس از چندین روز واصل می‌شدند، تا حد بی‌فایده‌شدن، به صورت ناقص و دست و پا شکسته درمی‌آوردند. در چنین اوضاعی است که باید گفت اگر کسی مایل به تلگراف زدن از هند به انگلستان یا برعکس بود، واقعاً می بایستی بخت و اقبال با او یار می‌بود!

    .

    مقدمات و چالش‌های برنامه‌ریزی ساختمان خط

    در چنین شرایطی بود که پیشنهاد «ویلیام زیمنس» (83-1823) مطرح شد. او پیش از آن، در سال 1868 پیشنهاد کرده بود که یک خط تلگراف هند-اروپایی بر اساس قوانین تجاری انگلیسی و به صورت یک شرکت سهامی ایجاد گردد. پیش‌شرط شکل قانونی کار را او با برادرانش «ورنر» در آلمان، «کارل» در روسیه، و «والتر» در ایران به صورت «امتیازنامه» تشریح نموده بود.

    در قسمت ایرانیِ قراردادِ امتیاز، برای حفاظت از خط پس از احداث، چیره‌دستی فوق‌العاده‌ای در معاشرت و نشست و برخاست با مردمان مشرق‌زمین، و نیز شناخت و تجربه‌ی معامله و داد و ستد با اهالی «اورینت» ضروری می‌نمود. بدین جهت بود که ورنر و کارل، دومین برادر کوچک‌تر خود، والتر، را برای این ماموریت انتخاب کردند. او از مدت‌ها پیش ساکن تفلیس بود و در آن‌جا منافع برادرانش را در نمایندگی‌های تجاری و نیز در معدن مس «کِدابرگ[7]» حراست می‌کرد. به علاوه، او به عنوان کنسول آلمان در تفلیس نیز منتصب شده بود. او دقیقاً همان تیپی بود که قادر به معامله با اهالی خاورزمین است. برادر او، کارل، به وی توصیه کرده بود که برخی از آداب و سنن ایرانیان را بیاموزد. کارل در این خصوص طی نامه‌هایش به ورنر و دیگران از جمله نوشته بود: “والتر در ایران فقط و مطلقاً نیازمند یک آدم رذل و کلاهبردار محلی (شرقی) به عنوان دستیار است[8]. در غیر این صورت او نخواهد توانست هیچ کاری را به ثمر و به سرانجام برساند… شاه تمام خطوط تلگراف ایران را به عمویش، که به نوعی «وزیر مخابرات» محسوب می‌شود، هدیه کرده است، و بعداً این خطوط در مقابل پول به دیگران فروخته شده‌اند… پرداخت یکباره‌ی مقدار زیادی پول نقد نمی‌تواند مفید باشد، چون که والاحضرت عموی شاه ولخرج است و وقتی که تمام پول‌های دریافتی را از بین ببرد و نتواند از ما چیز بیش‌تری دریافت کند، می‌تواند به دشمن ما تبدیل شود… در هر صورت باید باب مذاکرات را با تقدیم هدایای درخور باز کرد… هدایا باید پر‌زرق و‌ برق باشند، باید بدرخشند، اما از لحاظ حمل و نقل سبک باشند. یک وزیر ایرانی بایستی اتاقش را با نور فانوس واگن اروپایی روشن کند.”

    والتر موفق شد در همان سال 1868 پس از مذاکراتی پر پیچ و خم امتیازنامه‌ای را که دستیابی بدان بسیار مشکل بود، کسب کند. او این امتیازنامه را به نام برادران زیمنس ثبت کرد و از این نقطه بود که قرار شد پرچم بین‌المللی «برادران زیمنس»  که از سال 1865 در اهتزاز بود، کار احداث خط جدید تلگراف جلفا-تهران را در جوار خط قدیمی و مخروبه به عهده گیرد و به بهره‌برداری برساند. روی‌هم‌رفته، ملاحظه می‌شود که مذاکرات طولانی که گاهی به ماه‌ها و حتی به سال‌ها هم می‌رسید، در روسیه و به ویژه در ایران در نتیجه‌ی تلاش‌های برادران زیمنس و همکاران‌شان پیش‌شرط‌های مندرج در متن قرارداد احداث خط هند را تضمین کرده‌اند.

    در 8 آپریل 1868 یک شرکت سهامی منطبق با قوانین تجاری بریتانیا تحت عنوان «کمپانی تلگراف هندو-اروپایی[9]» با سرمایه‌ای برابر با 450هزار پوند انگلیس تاسیس گردید. اکثر سهام این کنسرن در قاره‌ی اروپا، بخصوص در شمال آلمان امضا شد. به عنوان تضمین، شرکت برادران زیمنس تادیه‌ی یک پنجم کل سرمایه را به عهده گرفت که مبلغی برابر 90هزار پوند می‌شد. این سیاست موفق بود، بخصوص از طریق تماس‌ها و روابط فردی و خصوصی، ورنر زیمنس توانست تمام سرمایه‌ی لازم را در مدت چند روز بدون واسطه از بانک‌ها وام بگیرد. به این ترتیب، برادران زیمنس چنان قرارداد پیمانکاری به دست آوردند که سرجمع 400هزار پوند حجم مالی داشت. در کنار قرارداد اصلی (قرارداد احداث خط)، قرارداد نگهداری ابنیه بالغ بر 34هزار پوند در سال بود. این قرارداد تا آن روز بزرگ‌ترین معامله‌ای بود که زیمنس منعقد کرده و در آن ذینفع بود.

    از حالا می‌شد کار احداث خط را آغاز کرد. بر اساس تصمیم مجمع عمومیِ مدیریت خط، مسیر زیر برای احداث خط هند در نظر گرفته شد: لندن – لووستوفت[10] – اِمدِن[11] – برلین – تورن[12] – ورشو – شیتومیر[13] – اودسا – کِرچ[14] – سوخومی – تفلیس – جلفا – تهران، مسافتی به طول 6هزار کیلومتر که از این مقدار 4700کیلومتر فاصله‌ی بین شهر تورن تا تهران توسط خود شرکت سهامی احداث می‌گردید. این خط می‌بایستی سپس از تهران از طریق بندر بوشهر به شبکه‌ی تلگراف هند (کراچی-کلکته)  متصل شود.

    .

    ساختمان دکل های آهنی خط هند و مقره های عایق آن ها

    .

    خط شامل دو رشته سیم، هر یک به قطر 6 میلی‌متر، و همچنین تقریباً 70هزار تکیه‌گاه یا دکل می‌شد. این دکل‌ها در لهستان از جنس چوب بلوط، در روسیه از جنس کاج و در قفقاز و ایران آهنی در نظر گرفته شده بودند.

    .

    مشکل حمل و نقل و چالش‌های تازه

    به موازات مساله‌ی حمل و نقل، شرایط آب و هوایی نیز نقش مهمی در اجرای این پروژه بازی می‌کرد. در لهستان، روسیه‌ی میانه، و به ویژه در قفقاز کوهستانی، کارکردن تنها در تابستان امکان‌پذیر بود. در ایران، اما، به علت گرمای طاقت‌فرسا، کار به زمستان‌ها محدود می‌شد. در روسیه می‌بایستی  تنه‌های درختان در بهار به رودخانه‌ها ریخته شوند تا به وسیله‌ی جریان آب به محل‌های مورد نظر برسند. حمل و نقل‌های دیگر در مناطق استپی توسط سورتمه و در زمستان انجام می‌گرفت. گروه‌های کار در روسیه‌ی جنوبی و ایران همواره خود را در برابر موقعیت‌های منفی و مخالف می‌یافتند، شرایطی که افراد اروپایی هرگز پیش از آن تجربه نکرده بودند. مثلاً تهیه و سپس حمل دکل‌های آهنی به فلات مرتفع ایران خود داستانی دارد:

    –         دکل ها در انگلستان تولید می‌شدند،

    –         آن‌ها را با کشتی به سنت پطرزبورگ می‌فرستادند،

    –         با قطار تا نیژنی‌نووگرود[15] حمل می‌شدند،

    –         با لنج از طریق رود ولگا تا بندر آستراخان می‌رسیدند،

    –         سپس، مجدداً با کشتی‌های دریایی از شمال به جنوب دریاچه‌ی کاسپین حمل می‌شدند،

    –         و بعد در شهر رشت با ارابه‌های ویژه‌ای که خود ساخته بودند، از طریق راه‌های مالرو، از جبال البرز عبور داده شده و بالاخره به فلات مرکزی ایران رسانده می‌شدند.

    همچنین، ده‌هزار کلاف 50 کیلویی سیم می‌بایستی محموله‌ی دکل‌های آهنی را همراهی کنند. خلاصه، هیچ وسیله‌ی نقلیه یا راه و جاده‌ای وجود نداشت که برای به ثمر رساندن این پروژه مورد استفاده قرار نگرفته باشد.

    .

    صحنه ای از ساختمان خط تلگراف و برقرار کردن دکل ها در گرجستان

    .

    ورنر زیمنس به سرپرستان و متصدیان ساختمانی در سه بخش روسیه، قفقاز و ایران برای اجرای چنین ماموریتی دستِ باز در هر گونه معامله‌ای را داده بود. او به این افراد اعتماد مطلق داشت، افرادی که اغلب آنان توانایی و جسارت خود را در موقعیت‌های قبلی، هنگام کشیدن کابل زیر دریای مدیترانه و دریای سرخ به اثبات رسانده بودند. دستورالعمل کار چنین حکم می‌کرد: “ما بهترین مواد را تدارک دیده‌ایم و انتظار داریم شما بهترین کار خود را با آن بیامیزید تا اختلالات و خرابی‌های احتمالی هر چه دیرتر و کم‌تر بروز کنند. ما نظاره‌گر این هستیم که شما چگونه کار خود را به پایان خواهید برد.”… و آن‌ها کار را به اتمام رساندند.

    هنگامی که تب ساختمان و احداث خط تلگراف در اوج خود بود، در تابستان 1868، نمایندگان انجمن تلگراف و دیگران نیز مشغول تعیین کارمزدها و قطعی کردن آن‌ها بودند. اما در این میانه، صلاحیت تعیین کارمزدهای مخابره‌ی تلگرام از شرکت تلگراف هندو‌اروپایی سلب شد و بر خلاف انتظار زیمنس، بهای مخابره‌ی یک تلگرام 20‌کلمه‌ای از 87/5 فرانک به 71 فرانک تنزل داده شد و این رقم به طور قطعی تعیین و تثبیت گردید. از طرف دیگر، ایرانیان نیز برای خط جلفا-تهران دیگر مبلغ 5 فرانک قبلی را نمی‌پذیرفتند، و همچنین اداره‌ی بریتانیایی-هندیِ خط تلگراف تهران-بوشهر نیز تقاضای افزایش نرخ به میزان 8/5 فرانک داشت. این‌ها ضرباتی سنگین بر زیمنس بودند. با چنین هزینه‌ها و درآمدی، عملاً برای شرکت چیزی باقی نمی‌ماند. این در حالی بود که چندصدهزار پوند استرلینگ مواد و مصالح در بین راه بودند، افراد بسیاری به کار گماشته شده بودند، و کار از هر جهت به جریان افتاده بود. فاجعه‌ای رخ می‌نمود. چگونه امکان داشت که این فرانک‌های اضافی را از چنگ ایرانیان خارج ساخت، در حالی که رقبای دست و دلباز زیمنس در شهر وین، در اطریش، بر سر خط هند با آنان ساخت و پاخت‌های نهایی را انجام داده و به توافق رسیده بودند؟

    والتر زیمنس 6 ماه قبل در تفلیس در سانحه‌ای کشته شده بود و کارل هم در دسترس نبود. همه چیز از توقف کار احداث خط حکایت می‌کرد. اما، می‌بایستی کسی برای مذاکره به تهران گسیل داده شود.

    .

    گئورگ زیمنس موفق می‌شود

    با انتخاب گئورگ، نوه‌ی ورنر زیمنس، تردستی و شعبده‌بازی در مذاکرات تجاری آغاز می‌شود. او نه تنها می‌بایستی با دولت ایران وارد معامله شود، بلکه همچنین موظف بود ماموران و متصدیان ساختمانی خود را با رسم و رسوم معاملاتی شرقی‌ها آشنا کند. لازم بود که عده‌ای از مقامات ایرانی از طریق پرداخت رشوه و هدایا ترغیب شوند تا از تلاش بر ضد احداث خط تلگراف دست بردارند. او در جایی نوشته است: “اگر انسان بخواهد به صاحب‌منصبان و کارمندان ایرانیِ مرتبط با خط تلگراف رشوه‌ی نقدی بدهد، بایستی 1150 تومان معادل 7150 روبل بپردازد. اما با دادن هدایا می‌توان بسیار ارزان‌تر به هدف رسید: تفنگ‌های چخماقی مرصّع و مطّلا، طپانچه‌های دولول، ساعت جیبی ساخت Dent در لندن با ارقام فارسی و با صفحه‌ی فلزی بجای شیشه‌ای، ساعت‌های دیواری با بدنه‌ی مستحکم و پر زرق و برق، ساعت‌های آونگ‌دار با تزیینات طلایی، دوربین چشمی قوی، استریوسکوپ با مناظر شهرهای بزرگ، آینه‌ی سفری، قلمدان‌های مملو از زینت‌آلات، فیلتر آب، … . به قول معروف «شاه‌ماهی‌ها را با چشم‌داشت‌شان به طعمه‌های بی‌مقدار و حقیر می‌توان صید کرد.»

    .

    هنوز هم گاهی در صحراهای ایران بقایای دکل های آهنی خط هند با نام برادران زیمنس به چشم می خورد

    .

    گئورگ زیمنس 8 ماه تمام در ایران ماند و با پشتکار و تلاش بی‌وقفه به نتیجه‌ی مورد نظرش رسید. روشن است که نمی‌شد ایرانی‌ها را بدون «خدمات متقابل» به چشم‌پوشی از آنچه در وین به آنان وعده داده شده بود، راضی نمود. قرار بر این شد که به آنان مبلغی کم‌تر، اما قطعی، پرداخت شود. افزون بر این، قرار شد امتیازی برای احداث یک خط تلگراف بین شیراز و بندر‌عباس دریافت شود، زیرا خط تلگراف از این مسیر به هند نزدیک‌تر می‌شد و در عین حال نیاز به استفاده از کابل زیردریایی خلیج فارس که کارمزد سنگینی داشت نیز محدود می‌گشت.

    .

    صحنه ای که از کشیدن کابل زیر دریایی تلگراف در حاشیه ی سواحل خلیج فارس نقاشی شده است

    .

    پس از ماه‌ها مذاکره و بده بستان‌های شکننده با طرف ایرانی، گئورگ بالاخره با خالی کردن انبان دوز و کلک‌های خود موفق به اخذ نتیجه شد. او از یک سو به اداره‌ی خط تلگراف بریتانیایی-هندی ادامه‌ی ساختمان خط جلفا-تهران را که در حال احداث بود پیشکش کرد، و از سوی دیگر ایرانی‌ها را در موقعیتی مناسب به سوی پیشنهاد مورد نظرش هدایت کرد. با این حرکت، ایران از دعاوی خود مبنی بر اضافه‌پرداخت برای کلمه‌شمار هر تلگرام دست کشید و با دریافت سالانه 12 هزار تومان و همچنین اعطای امتیازنامه‌ی احداث خط شیراز-بندرعباس موافقت نمود. نهایتاً، در اوایل سال 1870 کارهای ساختمانی احداث این خط به پایان رسید.

    .

    آخرین موانع و پایان موفقیت‌آمیز

    طول مسافت زیاد بین تلگراف‌خانه‌ها باعث می‌شد که خط از خود اثر خازنی بزرگی بروز دهد. این اثر هنگام ارسال پیام‌ها که به صورت علایم بلند و کوتاه الکتریکی (رمز مورس) بودند، سبب شارژ‌شدن خط (که اکنون مانند یک خازن عمل می‌کرد) شده و در  نتیجه، علایم دریافتی درهم و برهم و مغشوش و غیرقابل بازیابی و شناسایی می‌شدند. در این اوان، دستگاه‌های جدیدی توسط کمپانی‌های مختلف اختراع شدند که با استفاده از علایمی با پلاریزاسیون متفاوت (مثبت و منفی)، و با تدابیری دیگر از این قبیل، کارآیی موثر خود را در فواصل بعید به اثبات رساندند.

    اما، تنها در اختیار داشتن دستگاه‌ها و تجهیزات روزآمد چاره‌ی کار نبود. تا هنگامی که متصدیان و تلگرافچی‌ها بتوانند به خوبی از عهده‌ی استفاده از این تجهیزات ظریف الکترومکانیکی برآیند، مدت زمانی به طول می‌انجامید. در این مدت ورنر زیمنس تقریباً هر روز به مدت چند ساعت در اتاق تلگراف تلگراف‌خانه‌ی برلین می‌نشست و رهنمودهایی را بی‌وقفه برای پرسنل خط مخابره می‌نمود.

    از متن نامه‌ها و پیام‌های ورنر زیمنس می‌توان به دامنه‌ی بلند دشواری‌هایی که او در سر و سامان دادن به خط هند متحمل شد، پی برد:

    30 دسامبر 1869: … “تفاهم با سوخومی هنوز به دست نیامده است”…

    1 ژانویه 1870:   … “فرارسیدن سال نو شیرینی همیشگی خود را ندارد، چون که ما هنوز نتوانسته‌ایم خط هند را افتتاح کنیم”…

    12 ژانویه 1870: … “عیب مسیر کرچ-تفلیس مشخصاً در چگونگی نصب کابل‌ها نهفته است. برخی از مقره‌های عایق بد بسته شده‌اند”…

    15 ژانویه 1870: … “تا این‌جای کار روشن شده است که دکل‌های آهنی علت اصلی تداخل‌های طولانی‌مدت هستند. در این سال غیرعادی، یخبندان دایمی در این مناطق وجود نداشته، ولی متناوباً مِه، یخبندان، شبنم بروز کرده است.آن طور که از قفقاز گزارش شده، دَلَمه‌های بزرگ یخ دور مقره‌های عایق را گرفته و در برخی نقاط این قطعات یخ سیم تلگراف و اجزای دکل را به یکدیگر متصل ساخته است. با هر بار تابش پرتوی خورشید و شروع به آب‌شدن یخ‌ها، یک اتصال‌کوتاه الکتریکی ناخواسته میان سیم و دکل به‌وجود می‌آید و بلافاصله پس از سرد‌شدن مجددِ هوا یا غروب خورشید، اتصالی مرتفع می‌گردد. این اثر به قدری سریع اتفاق می‌افتد که فرصت برای سنجش مقاومت الکتریکی خط و عیب‌یابی اصولاً نمی‌تواند وجود داشته باشد.” …

    21 فوریه 1870: … “فکر نمی‌کنم حق ناسزاگویی به ایستگاه تلگراف‌خانه‌ی برلین را داشته باشید. من این‌جا را همیشه تلاش‌گر و باجدّیت دیده‌ام.” …

    در آغاز ماه مارس هیچ مساله‌ی فنی باعث لنگی کار خط نبود و ریشه‌ی مشکلات باقی‌مانده، در مدیریت و سازمان‌دهی برخی از تلگراف‌خانه‌ها بود. در 28 فوریه 1870 ورنر زیمنس نوشت: “هنگام بروز اختلال، تلگرافچی‌ها سراغ مکانیک را نگرفته و خود شخصاً تجهیزات را دستکاری می‌کنند یا به سادگی می‌گویند که دستگاه خراب است و یا خرابی و اختلال را به گردن تلگراف‌خانه‌های دیگر می‌اندازند. هیچکس نمی‌خواهد مسوولیت قبول کند.”

    .

    ماشین قرائت نوار سوراخ دار که اختصاصی برای خط تلگراف هند طراحی و ساخته شده بود

    .

    برادران ورنر و همچنین همکاران او کم‌کم امید خود را از دست می‌دادند، افکار عمومی در انتظار مناظر جدیدی در نظم جهانی بود، سهام زیمنس در بازارهای بورس سقوط می‌کرد.

    در این میان، حادثه‌ی دیگری نیز بروز کرد. عملیات کابل‌کشی زیر دریای سرخ با موفقیت به پایان رسید و ارتباط بین هند و انگلستان از طریق کابل دریایی برقرار شد و با وجود سرعت کمِ مخابره و دنگ و فنگ فراوان، تبادل پیام در این خط واقعاً برقرار شد. حالا دیگر ارزش سهام کمپانی هندو-اروپایی به سرعتِ باد تنزل پیدا می‌کرد. اما ورنر زیمنس تا آخرین لحظه خوشبینی و اراده‌ی خود را حفظ نمود. این چنین بود که در دوازدهم آپریل 1870 اولین تلگرام از لندن به کلکته، در مسیر 11هزار کیلومتری خود مخابره شد.

    در اتاق تلگراف شرکت در لندن این افراد حضور داشتند: ورنر و برادرش ویلیام، ژنرال سِر ویلیام بِیکِر[16] عضو فرمانداری هند در لندن، و عده‌ای از شخصیت‌های دیگر.

    ژنرال در ساعت 12:45 به دوستش سرهنگ رابینسون در کلکته این تلگرام را مخابره کرد: “سِر ویلیام بیکر به سرهنگ رابینسون[17]، کلکته، از تواناییِ خط هندو-اروپایی محظوظم.” پاسخ در ساعت 1:50 بدین مضمون دریافت گردید: “کلکته، 7:07 بعدازظهر. مدیر تاسیسات به سر ویلیام بیکر، لندن. تشکر از پیام شما که در 28 دقیقه به این‌جا واصل شد.” این پاسخی بود که یک ساعت و 5 دقیقه بعد یک‌چهارم دور کُره‌ی زمین را درنوردید.

    در سال اول بهره‌برداری از این خط، به علت پارگی کابل ساحلی دریای سیاه که بر اثر زلزله و فرونشست زمین حادث شد، وقفه‌ای طولانی در بهره‌برداری از خط به‌وجود آمد. استفاده‌ی عملی و موثر از خط هند در واقع از سال 1871 آغاز شد و ده‌ها سال، تا سال 1931، تحت بهره‌برداری قرار داشت و به خدمت‌رسانی ادامه می‌داد. این خط که در زمان تاسیس خود بلندترین خط تلگراف جهان بود، با موفقیت فنی و بازده اقتصادی مناسب کار کرد. هنوز هم گاهی در صحراهای ایران بقایای دکل‌های آهنی منقوش به علامت «برادران زیمنس»یافت می‌شود که یادآور تلاش و پشتکاری خستگی‌ناپذیر و توان فنیِ پیشتاز بنیان‌گذاران زیمنس در نزدیک به 150 سال پیش می‌باشد.

    .

    .

    مطالب مرتبط:

     

    .

    .

    منابع:

    مجله: Funkschau

    کتاب:Werner von Siemens-Abenteuer Elektrizität, Vitalis Pantenburg, Ensslin & Laiblin Verlag

    Reutlingen,1966

    نشریه: Siemens Zeitschrift, Bd. 19, Dez. 1939, Heft 12

    کتاب: خاطرات و خطرات، نوشته‌ی حاج مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه)، انتشارات زوار، چاپ ششم 1385، شابک 3-21-401-964

    .

    .

    پانویس‌ها:

    [1] Funkschau

    [2] Als England mit Indien telegrafisch verbunden wurde

    [3] Siemens

    [4] Indo-Linie

    [5] Sepoy-Aufstand قیام سپوی: سپوی واژه‌ای پارسی-هندی است که به سربازان بومی عضو سپاه استعماری بریتانیای کبیر در هند اطلاق می‌شد. این سربازان در طول سال‌های 8-1857 در برابر بریتانیا قیام کردند.

    [6] Sir William O´Shaughnessy

    [7] Kedaberg Kupferbergwerke

    [8] برگرفته از کتاب: “خاطرات و خطرات”، نوشته‌ی حاج مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه): … “میرزا حسینخان، سفیر ایران در اسلامبول … به منصب صدارت نایل شد و نقشه‌ی مسافرت ناصرالدین‌شاه را به اروپا کشید. در سنه‌ی 1290 شاه به فرنگ تشریف بردند. پدرم در آن سفر از ملازمین بود … قصد پدرم این بود که اخوی را در لندن بگذارد، اما در برلن از «ورنر زیمنس» دیدن می‌کند که از اقوام او یکی به طهران آمده بود برای دایر کردن «سیم هند». این آشنایی سبب می‌شود که اخوی را در برلن  بگذارند”… (ص 5)

    … “معلوم شد ورنر زیمنس خیال داشته است اخوی را به یکی از اقوام خود، پیرمردی مجرد، که برای سیم‌کشی به طهران آمده بوده است، بسپارد. معزی‌الیه در برلن نبوده، موقتاً او را به فامیل «دیتریثی» می‌سپارد. به مناسبت عربی دانستن دیتریثی یا همسایگی فامیل دیتریثی، این رسم را داشته‌اند که غالب محصلی را در خانه نگاهداری می‌کرده‌اند. زیمنس از مردمان تحصیل‌کرده نبوده است. با هشتاد تالر (240 مارک = 320 تومان) به برلن می‌آید. کتاب فیزیکی به دست می‌آورد در مبحث برق. مطالعه می‌کند در دستگاه تلگراف، چیزی به نظرش می‌آید. با هالسکه نامی که چلنگر بوده است شرکت می‌کند. دستگاه جدیدی برای گرفتن تلگراف می‌سازند. قسمتی از سیم‌کشی تلگراف را در روسیه مقاطعه می‌کنند و فایده‌ی بسیار می‌برند. و باز، اختراع ساعت آب‌بخش از زیمنس است و گنج بادآور. کار زیمنس در اختراعات الکتریکی به جایی می‌رسد که به او به تشویق امپراطور دکترای افتخاری می‌دهند”… (ص 16)

    توضیح: نویسنده، مهدیقلی‌خان هدایت، فرزند علیقلی‌خان مخبرالدوله و نوه‌ی رضاقلی‌خان هدایت است که در سال 1280 قمری در تهران متولد شد، در 1295 برای تحصیل به آلمان اعزام شد و دو سال بعد به ایران بازگشت. معلم زبان آلمانی دارالفنون بود و با پیشخدمتی خاص ناصرالدین شاه وارد مناصب حکومتی شد. در 1316 قمری به ریاست پستخانه، گمرک و تلفنخانه‌ی تبریز منصوب شد و …. او در زمان شش پادشاه زندگی کرد و خاطرات او در مورد برهه‌ای پیچیده و پر فراز و نشیب از تاریخ ایران نکات خواندنی بسیار دارد.

    [9] The Indo-European Telegraph Company

    [10] Lowestoft

    [11] Emden

    [12] Thorn

    [13] Shitomir

    [14] Kertsch

    [15] Nischni Nowogrod

    [16] Sir William Baker

    [17] Robinson

    .

    .

    www.etesalkootah.ir ||   2019-04-12© 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved.

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

    .

  • «بشردوستی دیجیتال» و یک پیشنهاد به وزیر ارتباطات

    «بشردوستی دیجیتال» و یک پیشنهاد به وزیر ارتباطات

    روزبه کردونی – رئیس مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی – در یادداشتی به تجربه‌ی استفاده از ظرفیت تکنولوژی‌های ارتباطی در مواقع بحرانی تاکید کرده است

    امدادرسانی هوشمند یا بشردوستی دیجیتال

    .

    .

    به بهانه سیل‌های ویرانگر فروردین ماه 1398

    .

    «پل کانلی»، یکی از امدادگرانی که در  زلزله فاجعه‌آمیز هاییتی در سال 2010 حضور داشت، در یک سخنرانی پس از آن فاجعه که با 300هزار کشته یکی از مرگ‌آورترین فجایع در تاریخ مدرن بشر بوده است، با استفاده از عبارت “بشردوستی دیجیتال” از پدید آمدن یک نقطه عطف در نگرش گروه‌های امدادی برای کمک به آسیب‌دیدگان نام می‌برد.

    کانلی توضیح می‌دهد: “از میان ویرانه‌های شهر پورتو‌پرنس هزاران پیام کوتاه (SMS) بیرون آمد؛ مردمی که ملتمسانه تقاضایی داشتند، پیشنهاد یاری می‌دادند، به‌دنبال عزیزان‌شان می‌گشتند”.

    آن تجربه نهادهای امدادی را به سمت ایجاد یک ارتباط دوطرفه با آسیب‌دیدگان بلایای طبیعی و بحران‌ها سوق داد؛ ارتباطی که هم امکان شنیده‌شدن صدای آسیب‌دیدگان را فراهم کند و هم قادر باشد صدای امدادگران را به‌صورت هدفمند و در مکان‌های خاص جغرافیایی به گوش بلازده‌ها برساند.

    سامانه‌ی ترا «Trilogy Emergency Response Application» یا برنامه واکنش اضطراری سه‌گانه، پاسخی سیاستی به ضرورت استفاده از ظرفیت تکنولوژی موبایل در زمان وقوع بحران‌هایی نظیر زلزله و سیل بود که توسط فدراسیون بین‌المللی صلیب‌سرخ و هلال‌احمر طراحی و در اختیار نهادهای امدادی قرار گرفت. «ترا» بر مبنای امکان ارسال پیام کوتاه، آن‌هم با حداقل ظرفیت شبکه ارتباطی طراحی شد. این شبکه‌ی پیامکی، امکان ایجاد ارتباط دوطرفه با آسیب‌دیدگان بلایا و بحران‌ها را فراهم می‌کند و ارزیابی‌های مستقل که پس از آن درباره این سیستم صورت گرفته، بیانگر کارایی آن بوده است.

    هم اکنون که وزیر ارتباطات کشورمان، هوشمندانه، عنوان کرده است که از مدیران اپراتورها خواسته است تا سرویسی ارتباطی طراحی کنند که نهادهای امدادی را از نیاز آسیب‌دیدگان در موقع بحران مطلع کند، به ایشان پیشنهاد می‌دهم دستور دهند تجربه‌ی «ترا» را، که یک تجربه موفق بین‌المللی برای نهادهای امدادی در ایجاد ارتباط دوسویه بین امدادگران و آسیب‌دیدگان است، هم مورد مطالعه قرار گرفته و در طراحی سرویس ارتباطی برای نهادهای امدادی کشور به کار برده شود. استفاده از چنین تجاربی، توجه به چالش‌های فراروی آن، و البته آثار مثبت آن در «امدادرسانی هدفمند» و بهینه، می‌تواند در کنار نگاه بومی، این گونه برنامه‌ها را تقویت نموده و آثار آن را ارتقا بخشد.

    .

    .

    نویسنده: روزبه کردونی

    .

    .

    منبع:

    خبرگزاری کار ایران

    .

    .

    www.etesalkootah.ir ||   2019-04-09© 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved.

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

    .

  • مشخصات فنی و استاندارد کابل های هم محور (کواکسیال)

    مشخصات فنی و استاندارد کابل های هم محور (کواکسیال)

    آشنایی با استاندارد نام‌گذاری و مشخصات فنی کابل‌های هم‌محور برای کاربرد در فرکانس بالا مشخصات فنی و استاندارد کابل های هم محور یا کواکسیال

    .

    .

    انواع پرمصرف «کابل‌های هم‌محور» یا «کابل‌های کواکسیال» که در تجهیزات فرکانس بالا و دستگاه‌های اندازه‌گیری در این فرکانس‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند، در جدول زیر دیده می‌شوند. در این جدول مشخصات امپدانسی، ابعاد فیزیکی و نوع ماده‌ی عایق به کار رفته در کابل، به همراه نام‌گذاری آن‌ها در استانداردهای آمریکایی و آلمانی داده شده‌اند.

    .

    انواع پرمصرف کابل‌های هم‌محور

    جدول مشخصات فنی و فیزیکی کابل های هم محور پرمصرف همراه با نام گذاری بین المللی آن ها

    .

    برچسب ماده‌ی عایق (Material Label)

    در ساخت کابل‌های هم‌محور از مواد پلاستیکی خاصی که دارای ویژگی‌های دی‌الکتریکی ممتازی هستند، به عنوان ماده‌ی عایق میان سیم مغزی و پرده‌ی محافظ (زره) کابل استفاده به عمل می‌آید. نوع این ماده و «ضریب دی‌الکتریک» آن در تعیین امپدانس کابل موثر است. این مواد عبارتند از:

    PTFE     پلی تترا فلوئور اتیلن (Polytetrafluorethylene)

    PE        پلی اتیلن   (Polyethylene)

    FEP      پـِرفلوئور اتیلن پروپیلن         (Perfluorethylene propylene)

    PFA      پـِرفلوئور الکوکسی کوپلیمر (Perfluoralkoxy copolymer)

    .

    برچسب نصب (Mounting Label)

    در استاندارد آلمان (VDE) کابل‌های هم‌محور (مانند همه‌ی انواع دیگر کابل‌ها) با یک برچسب یا شناسه‌ی بلند الفبایی-رقمی (آلفانُمِریک) نام‌گذاری می‌شوند. این شناسه‌ها به ترتیب از بیرون به درون کابل (از راست به چپ) در جدول زیر معرفی شده‌اند. آخرین ستون سمت چپ تنها رنگ روکش کابل را مشخص می‌کند.

    .

    تعاریف

    شناسه های کابل های هم محور یا کواکسیال بر اساس استاندارد آلمان

    .

    یک مثال شناسه برای سفارش کابل:

    مثالی از شناسه ی سفارش یک کابل هم محور یا کواکسیال

    .

    کابل بالا یک کابل کواکسیال با عایقی از جنس « پرفلوئور اتیلن پروپیلن»، با زره مسی بافته، دارای یک پوشش محافظ ضدمغناتیسی، و روکش از جنس پلی‌اتیلن است که قطر سیم مغزی آن 0/7 میلی‌متر و قطر عایق بین سیم مغزی و زره آن 4 میلی‌متر است، امپدانسی برابر 75 اهم دارد و بیشینه‌ی بازتاب موج در آن 2% در فرکانس 100 مگاهرتز است. علاوه بر این‌ها، سیم مغزی این کابل نقره‌اندود است و رنگ روکش آن خاکستری می‌باشد.

    .

    .

    مطالب مرتبط:

    اندازه‌گیری امپدانس کابل‌های کواکسیال ناشناس

    .

    .

    www.etesalkootah.ir ||   2019-03-23© 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved.

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

    .

  • شادباش نوروزی به خوانندگان

    شادباش نوروزی به خوانندگان

    نوروز باستانی و سال نو 1398 خورشیدی بر شما خجسته باد برج میلاد و دماوند

    .

    .

    با مهر فراوان، نوروز، این یادگار کهنسالِ نیاکان پرافتخار ایرانیان را به همه ی خوانندگان این وبگاه شادباش می گویم و در سال نو 1398 خورشیدی برای همگان آرزوی تندستی و بهروزی و شادکامی دارم.

    .

    نوروزتان پیروز باد

    .

    .