بلاگ

  • من و الکترونیک: قسمت دهم – از دستگاه دست‌ساز تا گسترش دستگاه فابریک

    من و الکترونیک: قسمت دهم – از دستگاه دست‌ساز تا گسترش دستگاه فابریک

    بعدها فهمیدم که این آنتن‌ها مربوط به تلفن‌های بی‌سیم هستند. کاری بود که کمی سرّی و مخفیانه انجام می‌شد گاهی روی بعضی از پشت بام ها آنتن های یاگی بزرگ و عجیب و غریبی را می دیدم که بعدها فهمیدم آنتن های مربوط به تلفن های بی سیم هستند

    .

    .

    پس از توافق بر سر۳۵۰۰ تومان، دستگاه‌ها را با دو آنتن به پشت بام خانه‌های یک طبقه‌ی مشتری بردم و نصب کردم و مختصر آموزشی هم برای تنظیم مدار سکوت و… دادم و علی‌الحساب ۵۰۰ تومان به عنوان پیش‌پرداخت دادند.

    مدتی که گذشت، هر از گاهی، می‌گفتند یا بهتر بگویم شکایت می‌کردند که ظهرها مکالمات غریبه در دستگاه‌ها زیاد شنیده می‌شود و حتی صدای خارجی‌ها هم از دستگاه‌ها به گوش می‌رسد. علاوه بر این، هنگام صحبت کردن صدای مکالمات ما از تلویزیون همسایه‌ها شنیده می‌شود و غیره.

    من هم هر بار توضیح می‌دادم که این مسایل به هر حال هست و غیر قابل اصلاح است، اما باز هم ایراد می‌گرفتند.

    از طرف دیگر، حس کردم قصد پرداخت بقیه‌ی پول را ندارند. برای همین یک بار که از این ایرادها گرفت، گفتم باید دستگاه‌ها را ببرم و تنظیم کنم و با این تدبیر(!) دستگاه‌ها را گرفتم و بردم و برنگرداندم. بعد از آن هم دیگر نه من حرفی زدم و نه طرف.

    بعد از مدتی هر دو را اوراق کردم و با ساخت فیبرهای مدار چاپی جدید بازسازی‌شان کردم. دوست داشتم دو تا جعبه شکیل و دو تا میکروفن، از آن پلیسی‌ها، برایشان بگذارم ولی امکان‌اش بوجود نیامد و همین شد که عکس آن را می‌بینید.

    .

    دو دستگاه فرستنده گیرنده 27 مگاهرتز ساخته شده در دو جعبه در همان سال با کم ترین امکانات

    .

    هنوز بعد از نزدیک به یک ربع قرن آن دستگاه‌های دست‌ساز را دارم و دیدن‌شان برایم خاطره‌انگیر است. اما آن دو دوست همکلاس‌ام را در این مدت ندیده‌ام که بهشان بگویم: “دیدید، آخر سر مدار ۲-۶، یعنی شماره دوم شهریور ۶۶ مجله‌ی علم الکترونیک، را ساختم!”…

    تا سال ۷۲ استفاده از تلفن‌همراه زیاد گسترده نشده بود و حتی بعضی از نواحی حاشیه‌ی اصفهان تلفن ثابت هم نداشتند و اگر ثبت‌نامی هم در کار بود، صف انتظارهای چندساله داشت.

    من گاهی روی بعضی از پشت‌بام‌ها آنتن‌های یاگی بزرگ و عجیب و غریبی را می‌دیدم. بعدها فهمیدم که این آنتن‌ها مربوط به تلفن‌های بی‌سیم هستند. کاری بود که کمی سرّی و مخفیانه انجام می‌شد و آن‌هایی هم که آن را داشتند، از دادن اطلاعات فنی می‌ترسیدند، مگر این که به قیمت گزافی کسی برایشان نصب کند.

    تصور من این بود که کسی هست که این‌ها را خودش طراحی کرده و می‌سازد. گاهی می‌نشستم با خودم طرح‌هایی می‌کشیدم شماتیک‌وار ولی امکان ساخت‌اش نبود.‌ تا این که یکی از دوستانم به علت نیاز شخصی به من مراجعه کرد و قرار شد با هم زیر و بم این قضیه را دربیاریم…

    این دوست آدم سر و زبانی بود و از توانایی لابی‌گری و اقناع زیادی برخوردار بود. به کمک این خصوصیات او توانستم یکی از استفاده‌کنندگان تلفن بی‌سیم را ببینم. خیلی جالب بود: فقط از محل آنتن گوشی همراهش یک فیش داده بود بیرون و وصل کرده بود به یک آنتن یاگی بر روی بام. در میان مکالمات صدای نویزی فش‌فش می‌کرد، اما طرف راضی بود.

    .

    آن فرد قابلیت نصب آنتن یاگی بیرونی را به تلفن های بی سیم اضافه می کرد و برد آن ها را افزایش می داد

    .

    فهمیدم که آن شخص تلفن‌های COMO12000 و 15000 را تهیه می‌کند و با دادن همین تغییر جزیی به آن‌ها قابلیت نصب به آنتن بیرونی می‌دهد و کار خودش را با قیمت گزافی می‌فروشد. برای مشورت خدمت آقای عاملی رفتم و از کم و کیف قضیه از ایشان سوال کردم. ایشان راهنمایی کردند که اگر از روی کتاب انجمن رادیوآماتوری امریکا ARRL آنتن یاگی مناسب بسازم، می‌توانم با همین روش حتی بُرد بیشتری هم بگیرم.

    .

    ادامه دارد…

    بخش پیشین

    بخش بعدی

    .

    .

    www.etesalkootah.ir ||   2018-12-03© 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved.

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

    .

  • من و الکترونیک: قسمت نهم – از شیفت در بیمارستان تا دیدار در منزل استاد

    من و الکترونیک: قسمت نهم – از شیفت در بیمارستان تا دیدار در منزل استاد

    در کمال ناباوری دیدم که گفت ایشان برادرم محمد است و آن دیگری هم محمود واعظی است!

    مدار فرستنده گیرنده ۲۷ مگاهرتز ساخته شده توسط نگارنده درسال 1372

    .

    .

    نباید فراموش کنیم که در آن سال‌ها هنوز نه از کامپیوتر شخصی به معنای امروزی آن خبری بود و نه از اینترنت. همان طور که موسسه‌های آموزشی و دانشگاهی و حتی کتاب‌خانه‌ها بسیار کم و فقط در مراکز جمعیتی، در شهرهای بزرگ، مستقر بودند، افراد تحصیل‌کرده و متخصصان عالی نیز بسیار اندک‌شمار بودند و دسترسی به آنان آسان نبود و به دست آوردن اطلاعات فنی در چنین شرایطی بسیار دشوار بود.

    با توجه به توضیحاتی که در مقاله‌ی مدار فرستنده-گیرنده‌ی ۲۷ مگاهرتزی استاد «محمد عاملی» نوشته شده بود و مطالبی که در مورد آزمایش بُرد از خمینی‌شهر و محمودآباد به میان آمده بود، و با توجه به قرار گرفتن دانشگاه صنعتی اصفهان در همان منطقه، فکر می‌کردم طراح مدار باید یکی از اساتید دانشگاه صنعتی اصفهان باشد.

    برای همین، هر وقت گذرم به خیابان طالقانی که مرکز مغازه‌های لوازم الکترونیکی بود می‌افتاد، از فروشنده‌ها و بعضی از مشتری‌ها سراغ آقای عاملی را می‌گرفتم ولی موفق نشدم آدرسی یا نشانی از ایشان پیدا کنم. از طرف دیگر، تنها راه موفقیت در ساخت آن مدار را هم یافتن خود استاد می‌دانستم.

    بعد از دیدن این مدار دیگر به هیچ مدار فرستنده گیرنده‌ی دیگری فکر نمی‌کردم. مثل عاشقی که کور هست و جز معشوقش هیچ کس دیگری را نمی‌بیند (البته عاشق‌های قدیم، نه حالایی‌ها که یک روزه عاشق‌اند و صد ساله فارغ!)، فقط روی آن متمرکز بودم.

    از رشته دانشگاهی قبلی هم انصراف داده بودم و تو این گیرودار برای کنکور هم درس می‌خواندم.

    دو سه سالی جز حسرت و آرزوی ساخت «۲-۶» کاری نداشتم و در این تونل تاریک هیچ روشنایی در آن دورها هم به چشم نمی خورد. مجلات الکترونیک را مانند قبل مرتب می‌خواندم و این مدار را هم بارها و بارها بازخوانی می کردم… هر چند از ساخت‌اش ناامید نشده بودم، ولی کار کردن روی آن مسکوت مانده بود.

    پیش از قبولی در رشته‌ی دندانپزشکی و بعد از پایان خدمت سربازی، با توجه به مدرک قبلی‌ام در یکی از بیمارستان‌های اصفهان استخدام شدم. یک سال بعد از استخدام بود که در رشته‌ی دندانپزشکی قبول شدم. هم کار می‌کردم و هم درس می‌خواندم. مشغله‌ی ذهنی‌ام کم‌تر شده بود، زیرا هم دیگر اضطراب کنکور را نداشتم و هم به واسطه‌ی این که کار می‌کردم، درآمدی هم داشتم.

    یک روز که بیمارستان در شیفت کار بودم، پرونده‌ی بیماری را دیدم به نام «عاملی» به آدرس خمینی‌شهر. با خودم گفتم شاید ایشان یکی از وابستگان خانوادگی استاد عاملی باشند یا این که بتوانند برای پیدا کردن ایشان به من کمک کنند. مجله‌ی علم الکترونیک 6-2 (!) را هم که همیشه همراه داشتم و در رختکن داخل کمدم بود.

    وقتی عکس مجله را به آن بیمار نشان دادم، در کمال ناباوری دیدم که گفت ایشان محمد برادرم است و آن دیگری هم محمود واعظی است!

    از این که توانسته بودم ردّی از آقای عاملی پیدا کنم خیلی خوشحال شدم. کار خدا را ببینید که من از سال ۶6 که مجله چاپ شد و هنوز معلوم نبود چه کاره بشوم و کجا سر کار بروم، حالا در سال 13۷۲ توانستم به این طریق استاد نویسنده‌ی مقاله و طراح آن مدار را پیدا کنم!

    به برادرشان گفتم اگر برای ملاقات شما آمدند، به ایشان بفرمایید من دوست دارم ایشان را ببینم. در فاصله کوتاه دو سه روزه توانستم حضوراً ایشان را برای اولین بار بببنم. ایشان با سعه‌صدر و حوصله‌ی زیاد و روی خوش مرا پذیرفتند و اولین ملاقاتم با ایشون در منزل‌شان در خمینی شهر بود.

    وقتی به منزل‌شان رفتم، نقشه‌ی کامل را با تغییراتی که در جهت بهتر شدن مدار روش اعمال کرده بودند، همراه با توضیحات کاملی به من دادند.

    .

    مدار فرستنده گیرنده ۲۷ مگاهرتز ساخته شده توسط نگارنده درسال 1372

    .

    با همکاری ایشان مدار را ساختم و برای بعضی از تنظیمات هم خدمت خود ایشان رسیدم.

    از همان سال ۷۲ تا الان که ۲۵ سالی سپری شده است، مرتب با استاد عاملی در ارتباط بوده‌ام و از راهنمایی‌های ایشان استفاده برده‌ام و بسیار آموخته‌ام. خداوند انشاالله سلامتی و طول عمر باعزت به ایشان عطا کند.

    نه تنها من، بلکه هر کدام از دوستان که خدمت جناب عاملی رسیدند از سعه‌صدر و بخشش و همکاری ایشان تعریف کردند.
    بعد از ساخت مدار، یکی از دستگاه‌ها را به صورت ثابت با آنتن ۱/۴ لاندای عمودی روی بام یک طبقه نصب کردم و دستگاه دیگر را هم به صورت دستی و با سری‌کردن دو عدد باتری موتور برای تغذیه‌اش روی موتوسیکلت سوار کردم و به بیرون آبادی رفتم و در حدود سه کیلومتر برد گرفتم.

    .

    دو دستگاه فرستنده گیرنده 27 مگاهرتز ساخته شده در دو جعبه در همان سال با کم ترین امکانات

    .

    تا چند وقت دو دستگاه را بین خانه‌ی خودمان و عکاسی یکی از دوستان نصب کرده بودم و با هم در ارتباط بودیم.

    یک روز یکی از اهالی روستا درخواست خرید یک جفت از این فرستنده گیرنده‌ها کرد تا با آن‌ها با منزل پدرش در ارتباط باشد.
    من بهتر دیدم همین دستگاه را به او بدهم و برای خودم یک جفت فرستنده گیرنده‌ی دیگر بسازم. بر سر قیمت ۳۵۰۰ تومان به توافق رسیدیم و به قول معروف معامله جوش خورد!

    .

    ادامه دارد…

    بخش پیشین

    بخش بعدی

    .

    .

    www.etesalkootah.ir ||   2018-12-03© 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved.

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

    .

  • من و الکترونیک: قسمت هشتم – از انتظاری که به سر آمد تا جستجوی یار

    من و الکترونیک: قسمت هشتم – از انتظاری که به سر آمد تا جستجوی یار

    آن قدر ذوق‌زده بودم که حتی اوایل متوجه نشدم لیست قطعات این مدار داده نشده است! بالاخره ویژه نامه شهریور 66 با روی جلدی جذاب و مقاله ی مفصلی از یکی از پیشکشوتان رادیوآماتوری منتشر شد

    .

    .

    پس از ساخت آن ساعت‌ها و آشنایی با دیجیتال و گیت‌های منطقی باز هم علاقه اصلی من رادیوآماتوری بود. مدارهای زیادی را مطالعه می‌کردم ولی هم‌چنان چشم امیدم به مجله ی «علم الکترونیک» بود که شاید از طرف آن گشایشی پیش بیاید.

    همین طور هم شد و بالاخره شماره‌ی «ویژه‌نامه شهریور ۶۶» منتشر شد با همان مدار فرستنده-گیرنده‌ی ۲۷ مگاهرتزی معروف استاد «محمد عاملی»، از پیشکسوتان رادیوآماتوری ایران، که فکر کنم نقطه‌ی عطفی برای بیش‌تر رادیوآماتورهای ایران بود. این شماره‌ی مجله، با یک طرح روی جلد قشنگ از نقشه‌ی ایران با عکسی از این فرستنده گیرنده در قلب آن، که با دیدنش قند توی دل هر رادیوآماتوری آب می‌شد، بسیار محبوب شد.

    .

    روی جلد مجله ی علم الکترونیک با نقشه ی ایران تزیین شده بود که روی نقشه عکسی از فرستنده گیرنده قرار داشت

    .

    طرح بسیار خوبی بود. اغراق نیست اگر بگویم که شاید تا امروز بیش از صد بار توضیحات آن مدار را خوانده باشم. آن قدر با علاقه این مقاله را می‌خواندم که متن‌اش را تقریباً از بر شده بودم، اما باز هم آن را می‌خواندم و از خواندن‌اش لذت می‌بردم.

    خود آن طرح و توضیحات‌اش کلاس درسی بود از مدارهای رادیویی: نوسانگر یا اسیلاتور، مدولاسیون، سوپرهترودین، مدار سکوت، مدار کنترل خودکار بهره یا AGC، مدار مخلوط‌کننده یا میکسر و خلاصه همه‌ی آن چه که در یک مدار فرستنده و گیرنده به کار برده می‌شود. آن قدر ذوق‌زده بودم که حتی اوایل متوجه نشدم لیست قطعات این مدار داده نشده است! اوج دوران جنگ تحمیلی بود و ملاحظات فوق‌العاده‌ای وجود داشتند. شاید چنین مسایلی مدیریت مجله را به این تصمیم سوق داده بود. با این حال بارها و بارها این مقاله‌ی زیبا را خواندم و با مقایسه‌اش، مخصوصاً قسمت گیرنده‌اش با بقیه‌ی مدارات، مقادیر خیلی از قطعات را کشف کردم.

    .

    صفحه ی اول مقاله ای که در زمان خود نقطه عطفی در رادیوآماتوری ایران بود

    .

    طرح فرستنده گیرنده ی آقای محمد عاملی به قدری مفصل بود که شماتیک آن به زحمت در دو صفحه ی مجله جا شده بود

    .

    هر چند بسیاری از قطعات مورد نیاز را در اختیار نداشتم و یا نتوانسته بودم مقدار آن‌ها را تشخیص دهم یا حدس بزنم، ولی از شدت علاقه، همان اول کار دو نسخه از فیبر مدار چاپی آن را با روش ماژیک و اسید ساختم.

    این شماره از مجله برایم مثل قرآن و دیوان حافظ بود و گل سرسبد کتاب‌هایم. آن را همه جا با خودم می‌بردم تا شاید کسی را پیدا کنم که مرا در مورد ابهاماتی که داشتم راهنمایی کند.

    پیش از همه ترانزیستور 2SD612 را که دست‌یافتنی بود، تهیه کردم. زوج کریستال‌های فرستنده و گیرنده با اختلاف ۴۵۵ کیلوهرتز نداشتم، فقط همان دو تا ۲۷/۱۲۵ مگاهرتزی‌های قبلی را داشتم ولی این که استاد عاملی در طرح خود از یک مدار نوسانگر بدون کریستال استفاده کرده بودند، دلگرمم می‌کرد.

    چندتایی هم ترانزیستور2SK41  خریدم. ترانس‌های فرکانس میانی، یا همان آی.اف.ها و چند قطعه دیگر را هم تهیه کردم. آی.سی. تقویت صدا و مدولاتور از نوع HA1366 را پیدا نکردم، ولی امیدوار بودم که چه بسا بشود یک مدار مجتمع تقویت صوتی با همان حدود مشخصات فنی جایگزین‌اش کرد.

    بوبین‌های نوسانگر و طبقات فرکانس میانی را هم از اوراقی‌های خیابان طالقانی خریده و پیچیده بودم و با چسب شارلاک آن‌ها را فیکس و محکم کرده بودم.

    دیگر همه‌ی فکر و ذکرم شده بود ساخت این مدار. به چند نفر از دوستان دبیرستانی‌ام قول داده بودم که عاقبت یک روزی این مدار را می‌سازم. گاهی وقت‌ها که به من می‌رسیدند از روی شوخی و شاید تمسخر می‌گفتند: «چطوری دو ۶ ؟» که منظورشان همان مدار مجله‌ی شماره دوم برج ۶، یا شهریور ۶۶ بود…

    .

    ادامه دارد…

    بخش پیشین

    بخش بعدی

    .

    .

    www.etesalkootah.ir ||   2018-12-03© 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved.

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

    .

  • من و الکترونیک: قسمت هفتم – از تایمر دستگاه تزریق تا اسیلوسکوپ جهاد دانشگاهی

    من و الکترونیک: قسمت هفتم – از تایمر دستگاه تزریق تا اسیلوسکوپ جهاد دانشگاهی

    ساعت مچی دیجیتال برای من به یک منبع الهام و یک وسیله ی همه‌کاره تبدیل شده بود چگونه از مدارهای شماطه و تایمر ساعت مچی برای کاربردهای دیگر استفاده کردم

    .

    .

    در آن سال‌ها ساعت‌های مچی دیجیتالی، که به آن‌ها ساعت کامپیوتری می‌گفتیم، برایم جذابیت خاصی داشت.

    روی این ساعت‌ها خیلی کار کردم و از مدارهای آن برای منظورهای دیگری استفاده کردم. یکی از موارد در سال 13۶۷ این بود که از تایمر و زنگ بیدارباش آن‌ها برای راه‌اندازی دستگاه تزریق پلاستیک استفاده کردم!

    موضوع به این صورت بود که خروجی صوتی شماطه‌ی ساعت را تقویت کردم و به یک ترانزیستور و یک رله دادم. سپس با تنظیم زنگ بیدارباش آن، صبح‌ها پیش از این که کارگران به کارگاه بیایند، دستگاه تزریق پلاستیک را روشن می‌کرد تا المنت‌های حرارتی آن گرم شوند و ماشین آماده‌ی تزریق پلاستیک مذاب به داخل قالب شود.

    یکی از همین تایمرها را هم برای خودم ساخته بودم، برای سحرهای ماه رمضان که سر وقت رادیو را روشن می‌کرد تا به موقع بیدارمان کند. شاید الان با وجود این تایمرهای قابل برنامه‌ریزی این کارها عجیب به نظر بیاد و حتی خواندن آن لبخند حیرت بر لب خواننده‌ی امروز بیاورد، ولی آن زمان، که خیلی هم دور نیست و فقط 30 سال با این لحظه فاصله دارد، امکانات نبود، حداقل برای من امکانات بسیار محدود بود و چنین شرایطی سبب می‌شد که من دست به این خلاقیت‌ها بزنم و از این کارها می‌کردم.

    همان زمان، در سال‌های 1369-1370 چند نفری از دوست و آشناها از من خواستند تا از همان ساعت‌های دیجیتالی برایشان بسازم ولی به خاطر این که آن مدل خاص ساعت دیجیتال، که پیش از این گفتم که ۲۴ خروجی داشت قدیمی بود و کمیاب، دیگر پیدا نکردم و نتوانستم باز هم از آن بسازم.

    توضیح این که، هسته‌ی مرکزی ساعت‌های مچی کامپیوتری جدید فقط ۱۳خروجی داشتند و به طرز عجیبی به دیجیت‌ها وصل شده بودند.

    این‌جا لازم است برای یادآوری یک “توضیح واضحات” بدهم: در دیسپلی‌های «چند سون‌سگمنتی» معمولا قطعات هم‌نام سگمنت‌ها در همه‌ی دیسپلی‌ها (a.b.c…f.g) به هم متصل هستند ولی برای کاتود یا آنود آن‌ها اتصال جداگانه قرار داده شده است. بدین ترتیب، مثلا در یک دیسپلی با ۴ سون‌سگمنت ۱۱ خروجی داریم: 7 اتصال برای سگمنت‌ها و 4 اتصال برای کاتود (یا آنود) هر یک از سون‌سگمنت‌ها. از طرف دیگر، در آن مدل ساعتی که من رویش کار کرده بودم ۲۴ خروجی داشتیم که هر سگمنت خروجی جداگانه داشت و هر سون‌سگمنت یک خروجی مشترک (آنود یا کاتود) و یکی هم برای نقطه‌های ثانیه داشت. ولی ساعت‌های کامپیوتری جدید ۱۳ خروجی داشت که با هیچکدام سازگار نبود!

    خیلی در مورد چگونگی کارکرد آن فکر کردم و حتی یک بار با کمک همان دوستی که طرح را به من داده بود و در جهاد دانشگاهی آشنا داشت، به آن‌جا رفتم و با اسیلوسکوپ جهاد دانشگاهی کلی آن را زیر و رو کردم… ولی چیزی دستگیرم نشد.

    من دست‌بردار نبودم و بار دیگر همان سیم خروجی بلندگوی رادیو، که گفتم اگر پشت ال.سی.دی. ساعت می‌گذاشتم قطعه‌ی معادلش روشن می‌شد را چاره‌ساز دیدم.

    دردسرتان ندهم، بعد از کلّی ور رفتن با همان سیم و ال.سی.دی. ساعت، بالاخره به راز این نمایشگر پی بردم. به طرز عجیبی وصل بود. اگر بخواهم توضیح بدهم وقت‌گیر است، ولی بعد از پایان نگارش این خاطرات، مطلبی در مورد یک ساعت دیجیتالی فارسی‌شده خواهم گذاشت و در مورد این نمایشگرها در آن توضیح خواهد داد.

    ممکن است امروزه این مطالب برای بعضی دوستان مضحک به نظر بیاید، ولی روزگاری دغدغه من همین‌ها بود… روزگاری که جوان بودم و جویای نام…

    .

    ادامه دارد…

    بخش پیشین

    بخش بعدی

    .

    .

    www.etesalkootah.ir ||   2018-11-27© 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved.

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

    .

  • من و الکترونیک: قسمت ششم – از مدارهای قیری تا ساعت های دیواری

    من و الکترونیک: قسمت ششم – از مدارهای قیری تا ساعت های دیواری

    با ظرافت سیم‌های نازکی را به خروجی‌های چیپ ساعت‌مچی دیجیتال لحیم می‌کردم و سر دیگر این سیم‌ها را جهت تقویت تا حد روشن‌کردن یک سگمنت از نمایشگر ال.ای.دی. به ورودی‌های چهار عدد آی.سی. بافر یا گیت نات می‌دادم روی فیبر مدار چاپی یک آی سی قرار داشت که با یک ماده قیرمانند پوشیده شده بود

    .

    .

    موضوع همان طور که نقشه کشیده بودم پیش رفت و یکی از هم‌کلاسی‌هایم در مورد مجله‌ای که دایم در دست داشتم پرسید و به این ترتیب با هم آشنا شدیم. او به من  گفت که مانند من در کار الکترونیک است.

    فردای آن روز دوست تازه‌ام با یک ساعت دیجیتال رومیزی به مدرسه آمد. وقتی در آن را باز کردم، دیدم داخل‌اش روی فیبر مدار چاپی یک آی.سی. که با یک ماده‌ی قیرمانند پوشیده شده بود، از همان‌هایی که در ساعت‌های مچی هم دیده می‌شدند، قرار دارد که به چهار آی.سی. دیگر و به یک «سِوِن‌سِگمِنت» چهار رقمی ارتباط داشت. تا یک ذره در مورد آن توضیح داد، همه چیز دستگیرم شد و رفتم به قصد ساخت.

    اما مگر ناسازگاری دنیا کم می‌شد! برای ساخت این ساعت باید از نوعی «چیپ آی.سی.» ساعت مچی (به شکل یک قطره‌ی قیری‌شکل روی تکه‌ای فیبر مدار چاپی) استفاده می‌کردم که باید ۲۴ خروجی داشته باشد. یعنی به ازای هر سگمنت یک خروجی، به‌اضافه‌ی یک خروجی مشترک و همچنین یک اتصال برای نقطه‌های چشمک‌زن ثانیه. بیشتر ساعت‌های دیجیتالی که از اوراقی می‌خریدم طراحی عادی نداشتند و به طرز خاصی مولتی‌پلکس شده بودند که فقط ۱۳خروجی داشتند.

    حالا پیداکردن این که کدام خروجیِ روی چیپ مربوط به کدام سگمنت هست هم راه جالبی داشت. یک سیم خروجی صوتی، فقط یک قطب، مثلا از بلندگوی رادیو را روی یکی از اتصالات پشت ال.سی.دی ساعت می‌گذاشتم و سگمنت معادل آن خروجی روشن می‌شد! سپس موقعیت اتصال و سگمنت مربوطه را یادداشت می‌کردم و به همین شکل ادامه می‌دادم تا تمام اتصال‌ها شناسایی شوند.

    برای این که توضیحات زیاد نشود فقط بگویم که باید با ظرافت سیم‌های نازکی را به خروجی‌های چیپ ساعت‌مچی دیجیتال لحیم می‌کردم و سر دیگر این سیم‌ها را جهت تقویت تا حد روشن‌کردن یک سگمنت از نمایشگر ال.ای.دی. به ورودی‌های چهار عدد آی.سی. بافر4050 با شش گیت بافر یا آی.سی. گیت نات 4049 با شش گیت نات می‌دادم. تنها تفاوت این دو آی.سی. در این بود که با ۴۰۴۹ «نمایشگر کاتد‌مشترک» استفاده می‌شد و با ۴۰۵۰ «نمایشگر آنود‌مشترک».

    .

    نمای نزدیک تری از ارتباط خروجی های چیپ ساعت مچی با 4 آی سی تقویت سیم های نازکی را به خروجی های چیپ ساعت مچی دیجیتال لحیم کرده و سر دیگر آن ها را با 4 آی سی تقویت می کردم

    .

    با ساخت این ساعت و مطالعاتی که مجبور شدم انجام بدهم و اطلاعاتی که از درس «ریاضی جدید»، که در دبیرستان می‌خواندیم و مباحثی چون ترکیب عطفی و فصلی و….داشت، به دست آوردم، طرز کار و عملکرد منطقی گیت‌های AND, OR, NAND, NOR, NOT, EXOR را به خوبی یاد گرفتم و دریچه‌ی تازه‌ای از الکترونیک دیجیتال به روی‌ام باز شد.

    خوبیِ این ساعت، علاوه بر آموزشی بودن‌اش، برای من این بود که دیگر مشکل تهیه‌ی کریستال ۲۷۶۸/3 مگاهرتز برای «مبنای زمان» (تایم بیس) ساعت‌های دیجیتالی موجود در بازار را هم نداشت. «باتری پشتیبان» (باتری بک‌آپ» آن هم همان باتری عدسی ساعت بود و با قطع تغذیه فقط نمایشگرش خاموش می‌شد.

    بعدها این ساعت را در وسط ۶۰ ال.ای.دی.، که آن‌ها را دایره‌وار نصب کرده بودم، گذاشتم و با چند آی.سی. «شیفت رجیستر» ۴۰۱۵ یک با اصطلاح «مدار نویسنده» ساختم که از خروجی ثانیه‌ی ساعت پالس یک ثانیه‌ای می‌گرفت و به ترتیب آن‌ها را روشن و به ترتیب خاموش می کرد.

    با یک ۴۰۱۷ هم یک پاندول ال.ای.دی. برایش ساختم و قابی به آن اضافه کردم و خلاصه یک چیز جالبی شد…

    وقتی به الکترونیک علاقه داشته باشی ولی دندانپزشک باشی و فرصت کار الکترونیکی و رادیوآماتوری پیدا نکنی، آن وقت است که دایم این طور ساعت زیاد می‌کنی!

    .

    نمونه هایی از پانزده ساعت دست سازی که در مطب دارم

    .

    نمونه‌هایی از ۱۵دستگاه ساعتی که در مطب دارم در تصویر بالا دیده می‌شوند. تابلوفرش ساعت بافت همسرم است، و خود ساعت‌ها، هم دیجیتال وهم عقربه‌ای، طراحی و مونتاژ خودم هستند.

    .

    ادامه دارد…

    بخش پیشین

    بخش بعدی

    .

    .

    www.etesalkootah.ir ||   2018-11-17© 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved.

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

    .

  • من و الکترونیک: قسمت پنجم – از خاموشی برق تا الکترونیک دیجیتال

    من و الکترونیک: قسمت پنجم – از خاموشی برق تا الکترونیک دیجیتال

    با هر ترفندی بود این کریستال‌ها را از او خریدم. برایم مهم فقط این بود که کریستال داشته باشم، نه فرکانس آن

    مدارهای آسان و چند کیت مهران کیت از جمله یک نورسنج و یک ارگ سی نت  را مونتاژ کردم

    .

    .

    بعد از یادگیری تهیه‌ی فیبر مدار چاپی گاه به گاه بعضی از مدارهای آسان را مونتاژ می‌کردم و چند تا از کیت‌های «مهران کیت» که از جمله‌ی آن‌ها یکی نورسنج با ال.ای.دی. و دیگری ارگ سی نت بود! بعدها هم یک اکو و تقویت‌کننده صوتی و پیش‌تقویت‌کننده صوتی از موسسه‌ی «ایران‌کیت» را هم ساختم که این سه تای آخری را هنوز دارم و اتفاقا اکوی بدون فنر بسیار خوبی هم هست و هنوز هم قابل استفاده.

    .

    موسسه ی مهران کیت و مدیر آن آقای علی قربانی نقش تعیین کننده ای در گسترش الکترونیک در ایران داشتند

    .

    بعدها به علت قطعی زیاد برق و خاموشی به کار ساخت وارونگر ولتاژ (مبدّل ولتاژ یا اینورتر) ۱۲ به ۲۲۰ ولت مشغول شدم. چندین مدار را بررسی کردم. هر کدام مشکلاتی داشت. یک مدار بود که در «مسابقه طراحی مدار» مجله‌ی علم الکترونیک برنده شده بود که فقط شش عدد ترانزیستور 2N3055 داشت و دو ترانس. این مدار خوبی بود که البته تو شماره‌های بعدی اصلاحاتی هم روی آن شده بود، ولی برای من دو مشکل داشت: یکی تهیه‌ی ترانزیستورها، آن هم از نوع مرغوب، مثلاً توشیبای ژاپنی بود و یکی هم پیچیدن ترانس‌های خاص آن که هر دو هزینه‌بر بود و البته ترانزیستورهایش کم‌یاب.

    .

    این مدار اینورتر در زمان خود بسیار مورد توجه درستداران الکترونیک قرار گرفت

    این مدار اینورتر در زمان خود بسیار مورد توجه درستداران الکترونیک قرار گرفت_صفحه دوم مقاله

    .

    همین طور یک مدار اینورتر دیگر با آی.سی. و ترانزیستور پیدا کردم و آن را ساختم. مدار خوبی بود و به خوبی کار می‌کرد ولی پولی نداشتم که باتری تهیه کنم. بنابراین، با یک باتری فرسوده‌ی تراکتور مدتی کار کرد ولی چون کارایی چندانی نداشت، آن را بعدها اوراق کردم.

    مدارهای زیاد دیگری هم مونتاژ کردم. از آن فرستنده اف.ام.های دو ترانزیستوری هم خیلی ساختم و خیلی سعی کردم با یک رادیوی کوچک از آن‌ها به صورت واکی‌تاکی استفاده کنم، ولی هرگز موفق نشدم.

    بعد از ساختن چندین مدار مختلف و چند فرستنده‌ی اف.ام. کوچک، دیگر این نوع مدارات راضی‌ام نمی‌کرد و تشنه‌ی ساخت فرستنده بودم. بیش‌تر هم به صورت فرستنده-گیرنده، ولی به خاطر شرایط جنگی و تهدیدات و مخاطراتی که وجود داشت… مشکلات خاصی در برابر ساخت دستگاه‌های مخابراتی خودنمایی می‌کردند. از جمله تهیه‌ی کریستال کوارتز که افزاره‌ی نایابی بود. تازه اگر مداری هم در جایی چاپ می‌شد، گذشته از عملی یا غیرعملی بودنش، در پیشانی مقاله هشدار داده شده بود که «برای ساخت این مدار باید از شرکت مخابرات مجوز بگیرید» که موضوع ساخت را تقریباً منتفی می‌کرد…

    یک روز در دبیرستان یکی از دوستانم، که خودش هم علاقه‌مند به الکترونیک بود اما به طور کلی مداری نمی ساخت و فقط گاهی با هم تبادل اطلاعات و مشورت می‌کردیم، به من گفت که کریستال پیدا کرده است! تعجب کردم. از کجا و چطور؟  ابتدا به این پرسش من پاسخی نداد ولی بعد با اصرار من و با ترس و لرز گفت یک روز که در بسیج روستاشون بوده، برای تعمیر بی‌سیم بسیج آمده بودند و کریستال‌ها را عوض کرده بودند و او کریستال‌های اسقاطی را از آن‌ها گرفته! خدا داند…

    من که گویی گمشده‌ام را پیدا کرده بودم، هر چند که فرکانس آن‌ها عجیب و غریب بود، با هر ترفندی بود این کریستال‌ها را از او خریدم. برایم مهم فقط این بود که کریستال داشته باشم، نه فرکانس آن! من مدت‌هااز این کریستال‌ها مانند دو یاقوت گران‌بها محافظت می‌کردم که مبادا ضربه‌ای به آن‌ها وارد شود…

    .

    تا پیش از به بازار آمدن تلویزیون رنگی که در آنها کریستال کوارتز استفاده شده بود این افزاره در دسترس عموم قرار نداشت

    .

    با بدست آوردن کریستال بیش‌تر به دنبال مدارات فرستنده-گیرنده بودم. دیگر مرتب مجله‌ی علم الکترونیک را که ماهانه منتشر می‌شد و ویژه‌نامه‌های آن را هم که پانزدهم هر ماه منتشر می‌شد، مشترک شده بودم و مرتب از طریق پست به دستم می رسید. این در سال‌های ۶۴ تا ۶۶ بود.

    هر از گاهی به کریستال‌ها، که آن‌ها را جداگانه در یک کمد قفل‌دار گذاشته بودم، سر می‌زدم. کمی براندازشان می‌کردم. آن‌ها را بین دو انگشت نزدیک گوشم می‌گرفتم و با انگشت دیگر ضربه‌ای به آن‌ها می‌زدم تا ببینم که آیا از داخل‌شان صدای شکستگی می‌آید یا نه. چون شنیده بودم که داخل محفظه‌ی کریستال یک بلور کوارتز هست و ممکن است بر اثر ضربه بشکند.

    پس از مدت‌ها حفظ و نگهداری از این کریستال‌ها نقشه‌ی یک مدار واکی‌تاکی ۲۷ مگاهرتزی در مجله‌ی علم الکترونیک چاپ شد که در آن دو عدد کریستال ۲۷/۱۲۵ کار شده بود. دو نمونه از فیبر آن را ساختم ولی مشکل تهیه‌ی کریستال‌ها بودند.

    مدت‌ها راه‌اندازی‌اش مسکوت ماند تا این که توانستم از یکی از دوستان که به واسطه‌ی علاقه‌ی مشترک‌مان به الکترونیک با هم آشنا شده بودیم، دو عدد کریستال ۲۷/۱۲۵ بگیرم و در مقابل، آن دو کریستال خودم را به او بدهم. نمی‌دانستم  آن‌ها به چه کارش می‌خورد، ولی برداشت و عوض کرد. شاید هم دلش برایم سوخته بود…

    با پیدا کردن کریستال مدار واکی‌تاکی‌ها راه افتاد، ولی برد چندانی نداشت‌ و این هم آن چیزی نبود که من می‌خواستم.

    سال ۶۶ در دانشگاه در یک رشته‌ای قبول شدم که به علت عدم علاقه به آن رشته پس از دو سال انصراف دادم و بعد دوباره کنکور دادم و در رشته‌ی دندانپزشکی به تحصیل ادامه دادم.

    خوبی این دو سال تحصیل دانشگاهی پیش از انصراف برایم، آشنایی با دوستی بود که اتفاقاً او هم مثل خودم انصراف داد و الان هم دندانپزشک است.

    تازه به شهر و دانشگاه آمده بودم و فکر می‌کردم بالطبع این‌جا افراد بیش‌تری با الکترونیک آشنایی دارند. اما راه پیدا کردن‌شان چه بود؟

    فکری که به سرم زد این بود که در دانشگاه همیشه یک مجله‌ی علم الکترونیک را به صورت نمایشی در دست داشته باشم تا شاید بدین واسطه کسی هم‌درد خودم را پیدا کنم. این تدبیر خیلی هم خوب و زود جواب داد و سرآغازی شد برایم برای آشنایی با الکترونیک دیجیتال و گیت‌های منطقی و…

    .

    ادامه دارد…

    بخش پیشین

    بخش بعدی

    .

    .

    www.etesalkootah.ir ||   2018-11-15© 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved.

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

    .

  • تلفن در ایران چگونه ملی شد

    تلفن در ایران چگونه ملی شد

    شکست بخش خصوصی؛ دغدغه بخش دولتی تلفنخانه هشت بهشت اصفهان

    .

    .

    نزدیک به هفتاد سال پیش، دقیقاً در ۱۵ آبان ۱۳۳۱ که نشست ۳۶ مجلس شورای ملی تشکیل شد، «مهندس معظمی» وزیر پست و تلگراف دولت کابینه «دکتر مصدق»، لایحه ملی شدن امور تلفن را تقدیم مجلس شورای ملی کرد. به نظر وی اولین قدمی که در وزارت پست و تلگراف باید برداشته شود، اصلاح وضع تلفن است. لذا در ماه‌های اولیه دولت دوم، دکتر مصدق این لایحه را به مجلس آورد و گفت: “پس از مطالعات، تنها راهی که پیدا کردیم، ملی کردن تلفن در ایران است که لایحه آن در ۱۵ ماده تنظیم شده است”.

    اما چرا دولت وقت به سمت ملی شدن تلفن در ایران رفت؟ حقیقت این است که تا آن زمان نهادها و موسسات و حتی اشخاص مختلف داخلی و خارجی اقدام به تاسیس رشته خطوط تلفن و برقراری ارتباط بین شهرهای مختلف کشور کرده بودند. در این میان مهم‌ترین نهاد، «شرکت سهامی کل تلفن» بود که توسط دارنده ی امتیاز تلفن یعنی «دوست علی خان معیرالممالک» اخذ و سپس به «محاسب الممالک (شیبانی) و جهانیان زردشتی» واگذار شد. آنها نیز با همکاری عده‌ای از تجار تهران این شرکت سهامی را به وجود آوردند. جالب است بدانید «عباسقلی بازرگان» پدر مهندس مهدی بازرگان نخست‌وزیر ابتدای انقلاب ایران، رییس هیات مدیره ی این شرکت بود؛ اما اشکالات مهمی در کار این شرکت وجود داشته است.

    مهندس معظمی وزیر وقت پست و تلگراف و تلفن در این‌باره در جلسه مجلس توضیح می‌دهد: “شرکت تلفن در ۵۰ سال قبل امتیازش به مرحوم معیرالممالک داده شد. ایشان هم حق امتیاز خودشان را منتقل کردند به شرکت و این شرکت طبق امتیازنامه موظف بوده ‌است در ظرف سه سال در تهران و در ظرف ۱۰ سال در ولایات ایران تلفن برقرار کند. [اما] تلفن‌هایی که این شرکت در ظرف این ۵۰ سال در ولایات تاسیس کرده از لحاظ ارتباطی هیچ ارزشی ندارد، در هیچ یک از شهرستان‌ها تلفن خودکار (تلفنی که بدون دخالت تلفنچی، یک کاربر را به کاربر دیگر متصل کند) دایر نکرده است و در مورد تهران هم که برای تلفن خودکار اقداماتی کرده مطلقاً تامین احتیاجات عامه نشده و همواره مردم در مقام شکایت هستند.” بنابراین اشکال اول این بوده که برقراری و دایر کردن تلفن در تهران و شهرستان‌های کشور عملی نشده است.

    البته از نظر تاریخی باید در نظر داشت حوادث غیرمترقبه‌ای در آن زمان باعث تاخیر در کار این شرکت شده بود. گفته می‌شود وقتی «ارباب کیخسرو شاهرخ» در اوایل سده ی سیزدهم ماموریت یافت لوازم تلفن را از اروپا تهیه کند، علاوه بر خرید ابزار آلات تلفن، دو متخصص سوییسی نیز استخدام کرد ولی لوازم خریداری‌شده هنگام عبور از روسیه به سبب وقوع انقلاب در آن کشور، از میان رفت و متخصصان سوییسی نیز پس از یک سال توقف بی‌فایده در ایران به کشورشان بازگشتند.

    .

    سر در تلفنخانه تهران.

    با این حال ایرادات دیگری هم در کار شرکت وجود داشته است. ایراد دوم کار این شرکت این بوده که فاقد سرمایه کافی برای توسعه شبکه‌های تلفنی در تهران و شهرستان‌ها بوده و برای انجام وظایف خود از بانک ملی ایران در مقابل گرو گذاشتن تمام موسسات خود مبالغی وام گرفته که تا تاریخ مطرح شدن موضوع ملی شدن تاسیسات تلفنی اصلاً و فرعاً متجاوز از ۲۲ میلیون ریال بوده اما مبلغی بابت اصل و فرع نپرداخته ‌بود. علاوه بر این، با اجازه ی «احمد قوام» نخست‌وزیر وقت، در حدود ۱۲۰ میلیون ریال هم بدون تعیین مدت و تعهدات استهلاک به عنوان وام از مردم گرفته ‌بود و این در حالی است که کل سرمایه شرکت سه میلیون تومان بوده است. پس ایراد دوم از نظر دولت وقت بدهی‌های این شرکت و نبود نظام تامین و مدیریت مالی است. البته برخی از این هم بالاتر رفتند و ادعای فساد در این شرکت را بیان کردند. به طوری که در مجلس بیان شد:  “شرکت تلفن با تقلبات عدیده و با سوءاستفاده‌هایی، نه‌تنها مبالغ هنگفتی از مردم قرض کرده، بلکه کلاهبرداری نیز کرده‌ است و در تمام پرونده قرض گرفتن شرکت تلفن از بانک ملی ایران و در جمیع اوراق هر وقت بازرسی را برای اظهارنظر فرستاده‌اند، آن مامور نارسا بودن وضع مالی و وضع دفتری و حسابداری شرکت را به بانک گزارش داده است، بنابراین حکومت ملی دکتر مصدق باید به مردم این مملکت نشان می‌داد حقیقتاً در افشای حقایق و روشن کردن ملت گامی موثر برمی‌دارد و علاقه‌مند است برای این که نظیر این مطالب دیگر پیدا نشود؛ آنچه را که مردم نمی‌دانند پس از رسیدگی به مردم اعلام کند و کسانی را که در این راه‌ها ثروت ملی ما را از بین برده‌اند و در حقیقت آبروی مملکت را هم ریخته‌اند، طبق قانون شدیداً مجازات کند”.

    با این حال دیدگاه‌های نرم‌تر و کلی‌تری هم به ماجرا وجود داشته است. به نظر مهندس رضوی (نایب‌رییس وقت مجلس که در غیاب آیت‌الله کاشانی امور مجلس را رتق و فتق می‌کرد و در مورد این لایحه، یکی از مخالفان فوریت اول آن و در عین حال موافق ملی کردن امور مربوط تلفن بود) مساله این شرکت تبدیل به یکی از کمدی‌های بزرگ اقتصاد ایران شده بود. او در جلسه مجلس بیان کرد: “اکثریت قریب به اتفاق فعالیت‌های اقتصادی ایران که اسم اش را فعالیت اقتصادی می‌گذارند، در حقیقت چنین نیست. زیرا از سرمایه مردم شکل گرفته و پول سرمایه‌داران یا در بانک‌های خارجی است یا ملک است روی زمین. آن چیزی که با آن عمل (کار) می‌شود پول مردم این مملکت است که با طرق مختلف توانسته‌اند به عناوین مختلف از دولت یا بانک‌های دولتی بگیرند و با آن تجارت کنند و این تبدیل به یک دستگاه شده ‌است: دستگاه میلیونرسازی. شرکت تلفن هم از این امر مستثنی نبوده است.”

    ابوالحسن حائری‌زاده هم که مخالف ملی شدن بود به همین مسایل مالی اشاره می‌کرد و گفت: “ملی کردن یعنی قروض شرکت تلفن را به گردن گرفتن و نقض قوانین از سوی آن را تحمل کردن. هیچ لزومی ندارد. مال خودش برای خودش. دستگاه خودش برای خودش. قروض خودش برای خودش. وقتی ما امتیاز برای او قایل نشدیم. حق تقدم برای او قایل نشدیم. دولت این دستگاه را یا خودش اداره می‌کند یا شرکت‌هایی تاسیس می‌کند و آنها اداره می‌کنند.” حایری‌زاده عقیده داشت: “لایحه برای صاحبان سهام خیلی خوب است ولی برای دارندگان تلفن نمی‌دانم خوب می‌شود یا نه. ذکر این توضیح در اینجا لازم است که در اردیبهشت ۱۳۳۲ وجوه سهامداران شرکت سابق تلفن پرداخت شده است.”

    مشکل سوم هم این که شرکت سهامی کل تلفن ایران برخلاف مقررات آیین‌نامه‌هایی که به تصویب دولت رسیده، وجوه زایدی به عناوین مختلف از قبیل تغییر نام و انتقال و هزینه سیم‌کشی و غیره از مشترکان تلفن دریافت کرده و همچنین مبلغ ۴۰۰ هزار ریال از متقاضیان هر شماره تلفن گرفته و آنها را مجبور به خرید سهم کرده است. همچنین برای برقراری ۲۲ هزار شماره‌ای که برایش تبلیغ زیادی شده، محتاج ۱۰ میلیون تومان است و اصرار دارد به این که وزارت پست و تلگراف تعرفه را بالا ببرد. اما به گفته وزیر وقت : “آقایان محترم (یعنی نمایندگان مجلس) تصدیق می‌فرمایند که وزارت پست و تلگراف نمی‌تواند یک چنین کاری انجام دهد و حیف و میل‌هایی را که در شرکت می‌شود، به مردم تحمیل کند.”

    البته به این اشکالات باید این دلیل را هم اضافه کرد که به نظر مسولان وقت، تلفن از امور عام‌المنفعه و از ارکان اساسی ارتباط یک کشور به شمار می‌رود. در مجلس بیان شده بود که موضوع ارتباطات یک مملکت، صرف نظر از این که عمل ارتباط چگونه انجام می‌گیرد، باید ملی باشد، زیرا در هیچ جای دنیا نمی‌بینید که ارتباطات تلفنی بین مردم در دست اشخاص باشد. چرا که در ارتباطات تلفنی رازها و اسرار مردم و رازها و اسرار مملکت است.

    .

    تلفنخانه هشت بهشت اصفهان

    .

    به این ترتیب بود که طی مذاکرات انجام‌شده میان موافقان و مخالفان مجلس در خصوص فوریت لایحه و هچنین تصویب چنین لایحه‌ای، بسیاری از وکلای ملت با نگاه به تجربه ی ناموفق بخش خصوصی در این بخش و نیز با نگرانی‌های امنیتی و حاکمیتی بر این عقیده شدند که تمام کارهای عمومی این مملکت باید ملی شود، یعنی در اختیار دولت که مال مردم و مال ملت است، باشد تا این بی‌عدالتی‌هایی که تاکنون اتفاق افتاده دیگر اتفاق نیفتد و راز و اسرار مملکت هم در دست دولت که نماینده ملت است، باشد و این‌گونه شد که در نشست ۳۷ مجلس و در ۲۱ آبان ۱۳۳۱، اکثریت نمایندگان مجلس شورای ملی قیام کردند و کلیه امور مربوط به تلفن از جمله تاسیس و نگهداری و بهره‌برداری آن در سراسر کشور را ملی اعلام کردند.

    .

    .

    توضیح نگارنده:

    در نگارش این مطلب که بخش نخست از گزارش‌های تاریخ حقوق ارتباطا ت در ایران است، از مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی در جلسه‌های ۳۶ و ۳۷ و مقاله تلفن در ایران اثر پروین قدسی‌زاد در دایره‌المعارف بزرگ اسلامی استفاده شده است.

     .

     .

    منابع (با اندکی تغییر):

     http://peivast.com/library/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%9B-%D8%AF%D8%BA%D8%AF%D8%BA%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C//

    .

    .

    www.etesalkootah.ir ||   2015-11–30 © 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved.

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

  • من و الکترونیک: قسمت چهارم – از آب قنات روستا تا چراغ چشمک‌زن

    من و الکترونیک: قسمت چهارم – از آب قنات روستا تا چراغ چشمک‌زن

    با هیجان زیاد مدار دست‌سازم را به منبع تغذیه وصل کردم. در کمال ناباوری در همان لحظه‌ی اول شروع به کار کرد و خوشحالی من حد و حدودی نداشت دو تا ال.ای.دی. سبز و قرمز که به ترتیب روشن و خاموش می شدند توجه مرا به خود جلب کردند

    .

    .

    در دوران راهنمایی تحصیلی و بعد از آن تجربه با تلفن زغالیِ ناکام شده، دیگر تقریباً هیچ فعالیت خاصی در زمینه الکترونیک نداشتم. گاهی جسته و گریخته مطالبی در مورد الکترونیک می‌خواندم. تکه‌های بورد رادیو هم، اگر گیرم می‌آمد، جمع آوری می‌کردم. یک رادیو‌ضبط دست دوم هم خریده بودیم. در سال 13۶۳ برق سراسری به روستای ما رسید.

    یک روز که در مورد دیود نورانی مقاله‌ای را خواندم، فهمیدم که آن چراغ کوچک روی پانل صبط‌صورت که موقع ضبط‌کردن  روشن می‌شود، همان دیود نورانی هست.

    به یاد دارم که آن شب ضبط‌صوت را پیش خودم گذاشتم و دکمه‌ی رکورد را آن قدر آرام آرام به پایین فشار دادم که بدون این که قسمت‌های مکانیکی ضبط به کار بیفتند، فقط ال.ای.دی. آن روشن بشود. بعد با یک چوب کبریت دکمه را در این موقعیت ثابت کردم و تا صبح هر بار که از خواب بیدار می‌شدم نگاهش می‌کردم و لذت می‌بردم.

    دوران دبیرستان شروع شد و از شانس بد یا خوب من طرح کاد از سال قبل از آن شروع شده بود. مجلات الکترونیک را هم کم و بیش از سال ۶۴ خریداری می‌کردم و مطالعاتی داشتم.

    من، چون از شاگرد اول‌های کلاس بودم، برای طرح کاد به درمانگاه آبادی رفته بودم ولی دوسه نفر از همکلاسی‌هایم به یک مغازه سیم‌پیچی الکتروموتور رفته بودند. از قضای روزگار این تعمیرگاه تو مسیری بود که من هر روز بعدازظهر با یک دوچرخه می‌رفتم از قنات برای خانه آب بیاورم.

    یک روز بعدازظهرکه داشتم برای آوردن آب به سمت قنات می‌رفتم، ته کارگاه سیم‌پیچی چیزی را دیدم که باورش برام سخت بود و سر جام خشکم زد. دو تا ال.ای.دی. سبز و قرمز که به ترتیب روشن و خاموش می‌شدند. اصلاً فکر دیدن چنین چیزی و آن هم در اینجا را نمی‌کردم. آن قدر به آن دیود نورانی‌ها خیره شدم و نگاه شان کردم که صاحب کارگاه، که خدا خیرش بده آدم خوبی بود، به من گفت: “اگر دوست داری، آن را به خانه ببر و از رویش یکی بساز…. مرا بگو دیگه…

    .

    آن قدر به آن دیودها خیره شدم که صاحب کارگاه گفت اگر دوست داری آن را به خانه ببر و از رویش یکی بساز

    .

    از خوبی‌های این استادکار همین را بگویم که مدت‌ها بعد از این روزها، هنگامی که من مدارات اینورتر می‌ساختم و لازمه‌اش ترانس‌های خاصی بود که باید می‌پیچیدم و امتحان می‌کردم و باز دوباره می‌پیچیدم، دست و دل‌بازانه انواع سیم لاکی و … را در اختیارم می‌گذاشت بدون این که ریالی پول از من بگیرد… خدا خیرش بدهد…

    نمی‌دانم با گرفتن آن کیت چشمک‌زن دو لامپی مسیر کارگاه تعمیر الکتروموتور تا خانه را با سر آمدم یا با پا یا با دوچرخه!

    پیش از هر چیز اطاق را تاریک کردم و مدتی به تماشای چشمک زدن آن نشستم. بعد دست به کار ساختن یکی از روی آن شدم. یادم نیست روی یک بورد پیش‌سوراخ  یا در فضا(!) شروع به مونتاژ کردم! با مطالعاتی که از مجلات الکترونیک داشتم، ترانزیستورها، پایه‌های آن‌ها و نوع مثبت یا منفی‌شان راتشخیص می‌دادم. دو تا ترانزیستور C372 از شاسی یک رادیو جدا کردم. فکر کنم ترانزیستورهای مدار اصلی از نوع C547 بودند. مقاومت و خازن‌های کیت هم با حدودی اختلاف در مقدارها جور شدند. آن چه باقی مانده بود، ال.ای.دی. بود که نداشتم. ناچار بودم برای امتحان مدار از ال.ای.دی.های کیت امانتی استفاده کنم و این کار را کردم.

    مونتاژ مدار تمام شد. برای به برق زدنش کلی استرس و اضطراب و از طرفی شوق و ذوق داشتم. با هیجان زیاد مدار دست‌سازم را به منبع تغذیه وصل کردم. در کمال ناباوری در همان لحظه‌ی اول شروع به کار کرد و خوشحالی من حد و حدودی نداشت. جالب بود که اولین تجربه‌ام با موفقیت کامل همراه شده بود. اما این که ال.ای.دی.هایش مال خودم نیست ناراحتم می‌کرد.

    این که می‌گویند «عاقبت جوینده یابنده شود» رفتم سر وقت بوردهای اسقاطی که در طول سال‌ها جمع کرده بودم. یک دانه درب جلویی ضبط‌صوت پیدا کردم و متوجه شدم دور قسمت بلندگوی آن نقاط قرمزی هست. وقتی خوب دقت کردم دیدم بله! آن نقطه‌های قرمز ال.ای.دی. هستند، ولی از آن دیود نورانی‌های ریز. ولی، همین هم بهتر از هیچ بود و تازه، شش – هفت عدد هم بودند و همگی سالم.

    همان شب آن‌ها را در دو ردیف سه تایی موازی کردم و به مدار بستم و دور قاب عکسم که توی اطاق بود سوار کردم و تا صبح تا لحظه‌ای که به خواب فرو روم به آن نگاه کردم و لذت بردم. چون آن‌ها را یکی در میان بسته بودم، هنگام کار حالت چرخشی زیبایی پیدا می‌کرد و من هم ذوق زده‌تر می‌شدم.

    این که اولین تجربه‌ی مونتاژم موفقیت‌آمیز بود به من انگیزه‌ی زیادی داد و تاثیر زیادی در ادامه راهم به سوی ساخت مدارهای دیگر داشت…

    بعد از این که آن چشمک‌زن دو لامپی را با موفقیت ساختم، شوق و ذوقم برای ساختن مدارات دیگه هم بیشتر شد.

    مجله علم الکترونیک را هم کم و زیاد می خریدم و می‌خواندم. اوایل بیشتر به مداراتی توجه می‌کردم که فقط ترانزیستور و خازن و مقاومت داشت. اگر مداری از آی.سی. و سلف و پتانسیومتر و … تشکیل شده بود، به سراغ‌اش نمی‌رفتم و آن را نمی‌خواندم.

    یک بار در مجله دیدم که موسسه‌ای «کیت فیبر مدارچاپی» برای فروش آگهی کرده بود. نمی‌دانستم چه بود، ولی چون قیمت‌اش خیلی ارزان (ده تومان یا صدریال) بود و از طرف دیگر فقط باید پول را در پاکت می‌گذاشتیم و می‌فرستادیم، آن را خریدم. لازم است یادآوری کنم که به علت نبودن بانک در روستا امکان واریز و ارسال تلفنی یا کتبی پول که آن زمان معمول بود، وجود نداشت.

    بعد از چند روز که آن بسته آمد، دیدم کیت مدار چاپی شامل یک تکه فیبر مدار چاپی یک‌رو مس ده در ده هست با یک ماژیک و یک پودر زرد رنگ.

    وقتی توضیحات را خواندم کل قضیه را متوجه شدم. برایم مساله بود که چطور آن نوارهای مسی را روی فیبر می‌چسبانند! ولی با این کیت فهمیدم که قضیه طور دیگری است.

    اولین فیبر مدار چاپی را هم که زدم مربوط به مدار چشمک‌زن دولامپی مجله بود. آن قدر شوق داشتم که حتی نقشه فیبر را کپی هم نکردم و از مجله بریدم! الان هم مجله را با مدرک جرمش! دارم. یک گوشه از فیبر هم نوشتم «نادر کیت».
    وقتی فیبر را در اسید انداختم و مس حل شد، از خوشحالی آن را به مدرسه بردم تا به یکی از دوستانم که او هم کمی به کار الکترونیک علاقه‌مند بود نشان بدهم و به قول معروف «پز بدهم».

    .

    مدرک جرم پاره کردن مجله برای ساختن فیبر مدار چاپی را هنوز هم دارم

    .

    دوستم هم وقتی فیبر مدار چاپی را دید خشک‌اش زد و خواست انکار کنه که این فیبر ساخت خودم است، ولی آن نوشته‌ی نادر کیت شاهدی شد که متقاعدش کرد. البته من هم مواد لازم و طرز ساخت فیبر را به او یاد دادم.

    مشکل بعدی پس از تهیه‌ی فیبر، سوراخ کردن آن بود. بعدها از طریق آگهی‌های مجله از وجود سه نظام‌های کوچکی که روی موتور ضبط‌صوت نصب می‌شد آگاه شدم ولی دسترسی هم نداشتم.

    سرمته ریز داشتم. از یکی از آشناها یک دریل بزرگ گرفتم و خوشبختانه چون از آن بوش‌های آلمانی اصلی و قدیمی بود سه نظامش سرمته را گرفت و سوراخکاری هم با موفقیت انجام شد. بعد هم مونتاژ و راه‌اندازی و….

    بعد از آن با حروف و علایمِ برگردان یا «لتراست» آشنا شدم و چند فیبر را هم با لتراست و البته با مشکلات خاصش زدم.

    روش‌های دیگر را هرگز کار نکردم ولی گاهی که ماژیک ضداسید نداشتم، به سختی و با مکافات از رنگ روغنی استفاده می‌کردم.

    .

    ادامه دارد…

    بخش پیشین

    بخش بعدی

    .

    .

    www.etesalkootah.ir ||   2018-11-10© 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved.

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

    .

  • من و الکترونیک: قسمت سوم – از دیدار با «تعمیرکار سیمی» تا اختراع معلم حرفه و فن

    من و الکترونیک: قسمت سوم – از دیدار با «تعمیرکار سیمی» تا اختراع معلم حرفه و فن

    ما در دوران راهنمایی درسی به نام «حرفه و فن» داشتیم. نمی‌دانم آیا هنوز هم در میان آموزش‌های مدارس جایی دارد یا خیر…

    آن زمان درس حرفه و فن مباحث الکترونیکی نداشت و فقط سیم کشی کلید و پریز برق را یاد می گرفتیم

    .

    .

    بعد از ناکامی در ساخت آن مدار کذایی بلندگوی دستی، که البته به دید شکست به آن نگاه نمی‌کردم، مدت‌ها کار خاصی در زمینه‌ی الکترونیک انجام ندادم. مانند این بود که همین دست زدن به ساخت از عطش شدید من به الکترونیک کاسته بود.
    خانواده‌ی ما از نظر مالی توانایی خرید تلویزیون را نداشت ولی یک رادیوی توشیبای دست دوم توانستیم بخریم که
    از دست کنجکاوی‌های من در امان نبود و چون در پشتیش هم دکمه داشت و راحت باز میشد مرتب دور از چشم بزرگ‌ترها دربش را باز می‌کردم و از دیدن قطعات‌اش لذت می‌بردم.

    گاهی هم ریسک می‌کردم و هسته‌ی یکی از آی.اف.‌های آن را می‌چرخاندم و نتیجه‌اش را می‌دیدم (می‌شنیدم).

    .

    شاسی یک رادیوی ترانزیستوری که در اواخر دهه ی 1330 به بازار آمد و یک دستاورد بزرگ علمی محسوب می شد که انقلابی در عرصه ی رسانه های عمومی بوجود آورده بود

    .

    سه – چهار تایی رادیو را در چند سال اوراق کردم. جالب این که یک همسایه داشتیم که از آن تعمیرکارهای قدیمی رادیو بود که به آن‌ها به‌اصطلاح «تعمیرکار سیمی» می‌گفتند. مصداق این نام‌گذاری این بود که آن‌ها در عیب‌یابی خود از یک تکه سیم استفاده می‌کردند و سر آن را به جاهای مختلف مدار رادیو می‌زدند و واکنش مدار را حلاجی می‌کردن و به با این روش محل و علت بروز عیب را پیدا می‌کردند!

    هر وقت فرصتی دست می‌داد به خانه‌شان می‌رفتم تا اطلاعاتی الکترونیکی از او بگیرم! و پرسش‌هایم را از او بپرسم.

    یک بار که داشت یک رادیو تعمیر می‌کرد از او پرسیدم این دو قطعه، چوک‌های ای.پی.تی و او.پی.تی، (در واقع چوک‌های درایور و بلندگو در مدار تقویت صدای رادیوهای ترانزیستور) چه هستند؟ جواب جالبی داد. گفت: “این‌ها ایستگاه‌هایش هستند.” گفتم مگر ترانزیستور نیستند؟ قطعه‌ی دیگری را نشانم داد و گفت: “این ترانزیستوره!” البته باورم نشد چون باور نمی‌کردم ترانزیستور این قدر کوچک باشد و به زعم خودم همان چوک‌ها را ترانزیستور پنداشتم و تا سال‌های سال هم بر همین باور بودم.

    بعد از آن گاهی تکه‌های شاسی رادیو کهنه جمع می‌کردم که شاید روزگاری به دردم بخورد…

    ***

    دو – سه سالی گذشت تا این که در دوران راهنمایی توانستم یک هویه‌ی دست دوم از آن هفت‌تیری‌های قرمز رنگ که یک لامپ هم زیرش داشت به قیمت۴۰۰ تومان از یکی از همسایه‌ها بخرم. بالاخره هر چند امکانات دیگری نداشتم، ولی بدون هویه اصلاً نمی‌شد کاری کرد.

    .

    هویه هفت تیری یا هویه تفنگی وسیله ی لحیم کاری الکترونیک در عهد لامپ الکترونی بود

    .

    مجله‌ی الکترونیک هم یا مرتب منتشر نمی‌شد یا در دسترس من نبود. فقط گاهی مجله دانشمند یک مدار می‌گذاشت که سهم من از اون فقط حظ بصری و حرص خوردن بود که نمی توانستم بسازمش. اگر آن مدار مربوط به فرستنده‌ها بود که دیگر حرص‌ام صد چندان می‌شد.

    آن قدر داشتن یک ارتباط صوتی برام جالب و هیجان‌انگیر بود که حتی در دوران راهنمایی هم آن تلفن با دو قوطی و یک قطعه نخی را که در گوش‌مان می‌گذاشتیم و از فاصله چند متری با هم صحبت می‌کردیم و مربوط به دوم یا سوم ابتدایی بود، هم ساختم.

    ابتکاری هم به خرج دادم و به جای نخ معمولی از نوار تِیپ مغناطیسی داخل کاسِت استفاده کردم و هر جور بود می‌خواستم خودم را متقاعد کنم که، با استفاده از تیپ مغناطیسی به جای نخ، کیفیت صدا بهتر می شود!

    .

    کاست ضبط صدا روی نوار مغناطیسی که برای دهه ها تنها وسیله ی ضبط و پخش صدا بود

    .

    ما در دوران راهنمایی درسی به نام «حرفه و فن» داشتیم. نمی‌دانم آیا هنوز هم در میان آموزش‌های مدارس جایی دارد یا خیر. در زمان ما، حرفه و فن مباحث الکترونیکی نداشت. از برق فقط سیم‌کشی چراغ و کلید تک‌پل و دو‌پل و تبدیل را یاد می‌گرفتیم. ولی گاهی آموزگارهای حرفه و فنی بودند که حداقل یک کیت الکترونیکی مونتاژ کرده بودند…

    از این معلم‌ها به شیفت من نخورد، ولی یک آموزگار حرفه و فن داشتیم که روزی به من گفت: “اگر بتوانی زغال وسط قوه‌ی بزرگ را به طرز خاصی بتراشی و آن را با یک بلندگوی 8 اهمی کوچک و چند تا باتری سری کنی، می‌توانی صوت را منتقل کنی!

    با این حرف او پیش خودم گفتم که «دیگه نورعلی نور شد». حالا دیگر هم پای سیم برق توی کار آمد و هم  باتری (منبع تغذیه) و هم بلندگو.

    این روشی که آن معلم برای من تشریح کرد سختی‌های خاص خودش را داشت و بیشتر هم مربوط می‌شد به نوع خاص تراش زغال قوه بزرگ. حالا بگذریم از این که تهیه بلندگو هم برای من آسان نبود. ایشان گفتند که برای ساخت این تلفن باید دو تا زغال وسط باتری بزرگ یک و نیم ولت را بردارید و یکی را به دو قسمت مساوی و یکی را به چهار قسمت مساوی تقسیم کنید. این قسمت حکم دهنی یا میکروفن را داشت.

    حالا، با آن امکاناتی که من داشتم، مشکل سالم درآوردن زغال‌ها یک طرف بود، بریدن و تقسیم کردن آن با آن تُردی و شکنندگی‌اش طرف دیگر. تازه، فرم دادن به آن‌ها به شکلی که معلم گفته بود را در پیش داشتم که دیگر واویلا بود! در این تصویر تلاش کرده‌ام کاری را که قرار بود انجام شود، توضیح بدهم.

    .

    ساختمان میکروفن دست سازی که با ذغال باتری درست کردم و مدار انتقال صدا از آن به بلندگو

    .

    طبق گفته معلم چهار تکه زغال کوچک‌تر(یک چهارمی‌ها) را باید وسط مقطع یا دایره‌ی قاعده‌اش را به اندازه‌ی یک مغز مداد و به عمق ۵ میلی‌متر سوراخ می‌کردم و به ذغال‌های نیمه هم باید، با تراشیدن دورشان، به ضخامت یک مغز مداد نوک می‌زدم به نحوی که این‌ها داخل حفره زغال‌های کناری قرار بگیرند طوری که در جای خود به راحتی لغزش مختصری داشته باشند.

    تازه، می‌گفت با مداد‌تراش هم نباید نوک زد چون نتیجه‌ی کار به شکل مخروط درمی‌آید و در میکروفن ما «کار نمیده»! نمی‌دانم، شاید می‌خواست آن قدر کار را سخت کند که ما از خیرش بگذریم، غافل از این که عشق برقراری یک ارتباط صوتی این حرف‌ها حالیش نبود!

    .

    عشق برقراری یک ارتباط صوتی این حرف ها حالیش نبود

    .

    خیلی زود فهمیدم که این کار با سری بستن دو بلندگو و باتری راحت‌تر قابل انجام هست، ولی دیگر دیر شده بود!

    این مدار عجیب را که نمی‌دانم معلم حرفه و فن ما از کجا آورده یا به فکرش رسیده و ابداع کرده بود را به هر حال به هر زجر و شکنجه‌ای(!) بود، ساختم، آن هم دو تا از آن برای ایجاد ارتباط دوطرفه، ولی هیچ وقت آن چیزی که در رویایم بود و تصورش را می‌کردم، نشد و تنها حاصل‌اش برای من چند بار نوک چاقو تو دستم رفتن بود و چند زخم دیگه رو انگشت‌هایم!

    .

    ادامه دارد…

    بخش بعدی

    بخش پیشین

     

    .

    .

    www.etesalkootah.ir ||   2018-11-10© 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved.

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

    .

  • من و الکترونیک: قسمت دوم – در جستجوی تصویرهای تلویزیون در کابل آنتن

    من و الکترونیک: قسمت دوم – در جستجوی تصویرهای تلویزیون در کابل آنتن

    یک موتور برق هم برای آبادی خریدند که از غروب تا حدود ده شب آن را روشن می‌کردند اولین برخورد من با تلویزیون

    .

    .

    بعد از شکست و ناکامی در پروژه‌های پروازی مدتی کارهای برقی‌ام مسکوت ماند تا این که انقلاب شد.

    داخل پرانتز بگویم که در روستای ما به علت مسایل فرهنگی و سنّتی هیچکس جرات خریدن تلویزیون نداشت، زیرا علمای دینی آن را حرام می‌دانستند، و اگر کسی تلویزیون می‌خرید مردم آبادی به خانه‌اش می‌ریختند و تلویزیون را می‌شکستند.
    فقط کدخدای آبادی یک تلویزیون ۱۲ اینچ  سیاه – سفید داشت. یک شب که با مرحوم پدرم به منزل کدخدا رفته بودم، برای اولین بار تلویزیون را دیدم و پرسیدم: “آیا این سینماست؟!”

    .

    اولین برخورد من با تلویزیون: آیا این سینماست؟

    .

    سیم آنتن‌اش که ۳۰۰ اهمی و از آن نوع تخت دو رشته‌ای با عایقی از جنس پلاستیک شفاف بود، نظرم را خیلی به خود جلب کرده بود، مرتب به این کابل عجیب نگاه می‌کردم به تصور این که تصاویر از داخل این سیم رد می‌شوند و به دستگاه تلویزیون می‌رسند. این سیم را با دقت و از نزدیک تماشا می‌کردم تا دریابم که آیا می‌توانم تصاویر را، البته به صورت کوچک‌تر، پیش از رسیدن به تلویزیون، در داخل سیم شفاف آنتن ببینم؟!

    مقدمه زیاد شد. پس از پیروزی انقلاب دو سه نفری تلویزیون خریدند، از جمله عموی من. یک موتور برق هم برای آبادی خریدند که از غروب تا حدود ده شب آن را روشن می‌کردند. شب‌ها تلویزیون تماشا می‌کردیم تا این که یک شب دیدم کانال دو یک برنامه‌ی فنی دارد…

    در آن شب در یک برنامه تلویزیون دیدم که دو نفر جوان داشتند طرز تهیه فیبر مدار چاپی را آموزش می‌دادند.
    چیز زیادی از آن برنامه دستگیرم نشد، فقط فهمیدم این برنامه مربوط به «الکترونیک» هست.

    .

    یک روز تلویزیون دو نفر را نشان داد که داشتند طرز ساختن فیبر مدار چاپی را آموزش می دادند

    .

    خیلی خوشحال شدم و فقط ساعت برنامه‌اش را به خاطر سپردم، ولی از آنجا که تلویزیون یک چیز تحفه‌ای به حساب می‌آمد و تازه مال خودمان هم نبود، نتوانستم آن برنامه را به جز یک قسمت که درباره‌ی ساخت بلندگوی دستی بود و مدار آن را توضیح می‌داد، ببینم.

    احتمالا دوستان قدیمی‌تر آن دو نفر مجری را بشناسند و شاید هم هموند یکی از گروه‌های رادیوآماتوری باشند.[1]

    وقتی که آن برنامه‌ی ساخت بلندگوی دستی را دیدم دیگر از خوشحالی سر از پا نمی‌شناختم، ولی هیچ امکانی برای ساخت نداشتم.

    نه قطعات را می‌شناختم، نه قطعه‌ای داشتم و نه چیزی از آن برنامه یادداشت کرده بودم. فقط می‌دانستم که شوق و ذوق زیادی در من برای ساخت یک وسیله‌ی الکترونیکی ایجاد شده است.

    نمی‌دانم چند روز گذشت، ولی یک شاسی رادیوی کهنه پیدا کردم. تازه هویه هم نداشتم. یادم نمی‌آید چطور چند قطعه از این شاسی را جدا کردم و روی یک تکه فیبر که مربوط به نقشه قالی دست‌بافت بود، با چسب شیشه‌ای به هم بستم. می‌دانستم که کار نخواهد کرد، چون سوای بقیه‌ی مسایل، نه خروجی داشت، نه ورودی و نه تغذیه! فقط یک چوک قرمز OPT0 رویش بود که از آن توقع معجزه داشتم، چون بزرگ‌تر از بقیه‌ی قطعات بود!

    .

    شاسی یک رادیو دستی ترانزیستوری گنج من بود که نمی دانستم آن را چطور خرج کنم

    .

    فقط می‌خواستم یک چیزی سر هم کرده باشم. مثل پیرزنی بودم که با دو تا تخم مرغ رفته بود بازار برده‌فروش‌ها که یوسف را بخرد. می‌دانست با این‌ها نمی‌شود یوسف را خرید، ولی فقط می‌خواست جزو خریداران یوسف باشد. من هم دقیقا همین حال را داشتم…

    .

    ادامه دارد…

    بخش بعدی

    بخش پیشین

    .

    .

    پانویس:

    [1]  آن برنامه «آموزش الکترونیک» نام داشت که توسط آقای مهندس علی قربانی از دوستان قدیم من و مدیر و صاحب موسسه‌ی «مهران کیت» اجرا می‌شد. این برنامه بعد از ظهرها از شبکه ۲ سیما (کانال ۲ تلویزیون) پخش می‌شد. اتفاقاً ایشان از من خواسته‌اند که فیلم‌های آموزشی آن موقع را از آرشیو صدا و سیما در شهرک سینمایی غزالی برایشان درآورم و تبدیل به سی.دی. کنم، ولی متاسفانه تا الان موفق به انجام آن نشده‌ام. (داوود علی‌پور سعیدآبادی)

    .

    .

    www.etesalkootah.ir ||   2018-11-08© 

    2015 www.etesalkootah.ir  © All rights reserved.

    تمامی حقوق برای www.etesalkootah.ir محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از www.etesalkootah.ir در رادیو،  تلویزیون و رسانه های مشابه آن با ذکر واضح “اتصال کوتاه دات آی آر” بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی هر یک از مطالب www.etesalkootah.ir در سایت های اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل “کلیک” به آن مطلب در www.etesalkootah.ir مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح “www.etesalkootah.ir” بعنوان منبع مجاز است.

    .